دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2053
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
ز دست عافیت داغم سپند یأس پروردم
به این آتش که من دارم مگر آتش کند سردم
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندسپند ← اسپند دفع چشمزخمعافیت ← سلامت و آسایشیأس ← ناامیدی
اسیر ششدر و تدبیر آزادی جنونست این
چو طاس نرد هر نقشی که آوردم نیاوردم
جنونست ← دیوانگی استششدر ← گیر بیخروج در نردطاس نرد ← کاسه و تاس بازی نرد
چو شبنم شرم پیداییست آثار سراغ من
عرق چندان که میبالد بلندی میکند گردم
چو اوراق خزان بیاعتبارم خواندهاند اما
جهانی رنگ سیلی خورده است از چهرهٔ زردم
اوراق خزان ← برگهای پاییزیبیاعتبارم ← بیارزش و بیقدرسیلی خورده ← سیلیخورده؛ سرخشده
در آن مکتب که استغنا عیار معنیام گیرد
کلاه جم بنازد بر شکستگوشهٔ فردم
استغنا ← بینیازی عرفانیشکستگوشهٔ فردم ← گوشهٔ شکستهکلاه تنهاییامعیار ← سنجش و معیارکلاه جم ← تاج جمشید
ز خویشم میبرد یاد خرام او به آن مستی
که گل پیمانهگرداند اگر چون رنگ برگردم
خرام ← راه رفتن نازآلودرنگ ← رنگ و جلوهپیمانهگرداند ← پیاله را میگرداند
ز عریانی درین میدان ندارم ننگ رسوایی
شکوه جوهر تیغم خط پیشانی مردم
وفایم خجلت ناقدردانی برنمیدارد
اگر بر آبله پا مینهم دل میکند دردم
نیام بیدل خجالت مایهٔ ننگ تهیدستی
چو مضمون در خیال هر که میآیم ره آوردم
تهیدستی ← فقر و بیچیزیره آوردم ← راه و دستاورد آوردممضمون ← معنی شعری
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- جوهر
- ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته میشود.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- شبنم
- رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
غزلهای مرتبط