› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1241

حرص پیری شیأالله از خروشم می‌کشد

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه وشممیکشدردیف می کشددشواری نسبتاً آسان

حرص پیری شیأالله از خروشم می‌کشد

قامت خم طرفه زنبیلی به دوشم می‌کشد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخروشم ← فریاد و ناله‌امزنبیلی ← زنبیل گداییشیأالله ← چیزی برای خدا؛ صدقهطرفه ← شگفت؛ عجیب

عبرت حال‌کتان پُر روشن است از ماهتاب

غفلتی دارم که آخر پنبه گوشم می‌کشد

حال‌کتان ← ریسندگان پنبهماهتاب ← نور ماهپنبه گوشم ← پنبه در گوش؛ ناشنوایی غفلت

شرمسار طبع مجبورم که با آن ساز عجز

انتقام از اختیار هرزه‌کوشم می‌کشد

ساز عجز ← آهنگ و شیوهٔ ناتوانیطبع مجبورم ← سرشت مجبورمهرزه‌کوشم ← کوشش بیهوده‌ام

معنی‌خاصی ز حرف و صوت انشاکردنی‌ست

گفتگوآخربه‌آن لعل خموشم می‌کشد

انشاکردنی‌ست ← باید آفریده شودلعل خموشم ← لب خاموش و سرخ یارمعنی‌خاصی ← معنای ویژه‌ای

سرخوش پیمانهٔ یاد نگاه‌کیستم

رنگ گرداندن به کوی می‌فروشم می‌کشد

رنگ گرداندن ← روی‌گردانی؛ تغییر حالسرخوش ← مست و شادمی‌فروشم ← می‌فروش می‌خانهپیمانهٔ یاد ← جام یاد و خاطره

فرصت هستی درین میخانه پُر بی‌مهلت است

همچو می خم تا به ساغر دو جوشم می‌کشد

بی‌مهلت ← بی‌فرصت و کوتاهخم ← خمرهٔ شرابدو جوشم ← دوباره می‌جوشاندممیخانه ← خراب‌آباد هستی

آفتابم رشتهٔ ساز سحر نگسسته است

آرزو بر تخت شاهی خرقه‌پوشم می‌کشد

خرقه‌پوشم ← منِ درویش‌پوشرشتهٔ ساز ← سیم ساز موسیقیسحر ← سحرگاه

زین همه شوری که دارد کارگاه اعتبار

اندکی افسانهٔ مجنون به هوشم می‌کشد

نقش پای رفتگان، صفر کتاب عبرت است

دیده هر جا حلقه می‌یابد به گوشم می‌کشد

بر که بندم بیدل از غفلت خطای زندگی

کم گناهی نیست گر دوشم به دوشم می‌کشد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
نگاه
نگریستن؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
زندگی
حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗