› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2005

بی حوصلگی کرد درین بزم کبابم

وزن مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه ابمدشواری دشوارتر

بی حوصلگی کرد درین بزم کبابم

چون اشک نگون ساغر یک جرعه شرابم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی حوصلگی ← بی‌صبرینگون ساغر ← جامِ واژگونکبابم ← مرا سوزاند و کباب کردیک جرعه شرابم ← یک جرعه شراب بودنم

پامال هوس‌های جهانم چه توان کرد

مخمل نی‌ام اما سر هر موست به خوابم

بنیاد من آب و گل تشخیص ندارد

از دور نمایند مگر همچو سرابم

آب و گل ← جسم خاکیتشخیص ندارد ← بازشناختنی نیستسرابم ← سراب‌ام؛ نمودِ فریبنده

آن روز که چون شعله به خود چشم‌گشودم

بر چهره ز خاکستر خود بود گلابم

خاکستر خود ← خاکسترِ خویشتنچشم‌گشودم ← آگاه و بیدار شدمگلابم ← گلابِ برآمده از سوختن

یار از نظرم رفته و من می‌روم از خویش

ای ناله شتابی که درنگ‌ست شتابم

درنگ‌ست شتابم ← شتابم خود درنگ استمی‌روم از خویش ← از خود بی‌خود می‌شوم

از صفحهٔ من غیر تحیر نتوان خواند

چون آینه شستند ندانم به چه آبم

انداز غبارم چو سحر بسکه بلند است

با همنفسان از لب بام است خطابم

انداز غبارم ← ارتفاع و قدرِ غبارمبسکه ← چندان‌کهلب بام ← لبهٔ بام؛ بلندای خطاب

چون ماه نوم بسکه برون دار تعین

شایستهٔ بوس لب خویش است رکابم

برون دار تعین ← بیرون از حد و تعیّنرکابم ← رکاب من؛ هلال‌سانماه نوم ← ماهِ نوی من

ای چرخ ز سر تا قدمم رشتهٔ عجزی‌ست

تا نگسلم از خو مده آنهمه تابم

تابم ← تاب و پیچشِ توانمرشتهٔ عجزی‌ست ← تارِ ناتوانی استنگسلم ← پاره نکنم

در جلوه‌گه او اثر من چه خیالست

گمگشته تر از سایهٔ خورشید نقابم

جلوه‌گه ← جایگاهِ تجلیسایهٔ خورشید ← سایهٔ ناممکنِ خورشیدنقابم ← نقاب و پوشش من

تا دم زده‌ام ساز طرب‌ها همه خشک‌ست

آب تنکی تاخته بر روی حبابم

آب تنکی ← آبِ رقیق و اندکحبابم ← حباب بودنم؛ وجود ناپایدارساز طرب‌ها ← سازهای شادی

واکردن چشم آنقدرم ده دله دارد

بی‌دل به همین صفر فزوده است حسابم

ده دله ← تردید و دودلی بسیارصفر فزوده ← صفر بر صفر افزودهواکردن چشم ← گشودن چشم
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
بزم
مجلسِ شادی و باده؛ نمادِ محفلِ انس و حضور.
ساغر
جامِ شراب؛ نمادِ دریافتِ فیض و سرمستیِ معنوی.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗