دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2738
چند پیچد بر من بیدست وپا افتادگی
چند پیچد بر من بیدست وپا افتادگی
از رهم بردار تا گیرد عصا افتادگی
شیوهٔ عشاق چون اشک است در راه نیاز
ابتدا سرگشتگیها، انتها افتادگی
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندافتادگی ← فروتنی و خاکساریراه نیاز ← طریق نیازمندیسرگشتگیها ← حیرانیهاشیوهٔ عشاق ← روش عاشقان
نیست سعی ما بیابان مرگ منتهای خضر
لغزش پاییست خواهد برد تا افتادگی
بیابان مرگ ← صحرای فناخضر ← پیامبر راهنما و آب حیاتلغزش پاییست ← یک لغزش پا استمنتهای خضر ← پایان راه خضر
عالمی از عجز ما چیدهست سامان غرور
کرد ما را سایهٔ بال هما افتادگی
بگذار از کوشش که دارد وادی تسلیم عشق
جاده از خود رفتن و منزل ز پا افتادگی
دامن تسلیم هم آسان نمیآید به دست
خاک گردیدیم تا شد آشنا افتادگی
هر چه از ما گل کند تمهید تسلیم است و بس
سرکشی هم دارد از دست دعا افتادگی
کرکسی از پا در افتد ما ز سر افتادهایم
یک زمین و آسمان از ماست تا فتادگی
از پا در افتد ← از پا بیفتدز سر افتادهایم ← از بلندی سر سقوط کردهایمفتادگی ← سقوط و فروتنیکرکسی ← مرغ لاشهخوار
ما به تعظیم از سر بنیاد خود برخاستیم
شعله هم گر کرد با خاشاک ما افتادگی
افتادگی ← فروتنیبنیاد خود ← پایهٔ هستی خویشتعظیم ← بزرگداشت و فروتنیخاشاک ← خاشاک ناچیز
همچو آتش سر مکش بیدل که در تدبیر امن
خاک بنیاد ترا دارد به پا افتادگی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- آتش
- شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- شعله
- زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
- سامان
- سروسامان و نظم؛ آسایش و قرارِ کار، که عاشق فاقدِ آن است.
غزلهای مرتبط