› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 839

چنین که عمر تأملگر شتاب گذشت

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ابگذشتردیف گذشتدشواری درآمدنی

چنین که عمر تأملگر شتاب گذشت

هوای آبله‌ای از سر حباب گذشت

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتأملگر ← اندیشه‌گرحباب ← حباب آب، ناپایدارهوای آبله‌ای ← میل آبله‌وار

به چشم‌بند جهان این چه سحرپردازی‌ست؟

که بی‌حجابی آن جلوه از نقاب گذشت

بی‌حجابی ← بی‌پردگی، آشکارچشم‌بند ← فریب چشم

به هر طرف نگرم دود دل پرافشان است

کدام سوخته زین وادی خراب گذشت؟

وادی خراب ← بیابان ویرانهپرافشان ← پراکنده، پخش

جنون‌پرستی اغراض، ننگ طبع مباد

حیا نماند، چو انصاف از حساب گذشت

اغراض ← هوس‌ها، نیت‌هاجنون‌پرستی ← پرستش دیوانگیننگ طبع ← شرم سرشت

کسی به چارهٔ تسکین ما چه پردازد؟

که تا به داغ رسیدیم، ماهتاب گذشت

تسکین ← آرام‌بخشیداغ ← سوزش عشقماهتاب ← نور ماه

ز مصرع نفس واپسین عیان گردید

که ما ز هر چه گذشتیم انتخاب گذشت

مصرع نفس ← نیم‌بیت دم واپسینواپسین ← آخرین

سیاه‌کار فضولی، مخواه موی سفید

کفن چو پرده د‌رَد، باید از خضاب گذشت

خضاب ← رنگ مو/ریشسیاه‌کار ← گناهکارفضولی ← فضول، بی‌جا

صفا کدورت زنگار چشم نزداید

ز سایه کس نتواند در آفتاب گذشت

زنگار ← زنگ آهن، تیرگینزداید ← پاک نمی‌کندکدورت ← تیرگی

ز خود تهی شو و از ورطهٔ خیال برآی

به آن کنار همین کشتی از سراب گذشت

سراب ← فریب آب‌نماورطهٔ خیال ← گرداب پندار

به عیش غفلت عمری که نیست، کس نرسد

فغان که فرصت تعبیر هم به خواب گذشت

تعبیر ← تفسیر خوابعیش غفلت ← لذت بی‌خبری

ز سوز سینه‌ام آگه که کرد محفل را؟

که اشک دود شد و از سر کباب گذشت

کباب ← سوختهٔ عشق

ندانم از چه غرض بال فرصت افشاندم

شرربیانی‌ام از حاصل جواب گذشت

بال فرصت ← بال فرصت

به وادی‌ای که نفس بود رهبر، بیدل

همین تأمل رفتن گران‌رکاب گذشت

وادی‌ای ← بیابانیگران‌رکاب ← کندرو، سنگین
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
فرصت
مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
جلوه
آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
آبله
تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
حباب
پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهی‌بودن.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗