› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2813

نقش ما شد وبال یکتایی

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه اییدشواری دشوار

نقش ما شد وبال یکتایی

برد طاووس عرض عنقایی

نفس آمد برون جنون به بغل

کرد آشفته‌گرد صحرایی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآشفته‌گرد صحرایی ← سرگردانِ پریشانِ بیابانجنون به بغل ← دیوانگی را همراه خودنفس ← جان، دم حیات

چیست ما و من تو در عالم

انفعال غرور پیدایی

عمر‌ها شد ز جنس ما گرم است

روز بازار عبرت آرایی

تا ابد باید از خیال گذشت

یک قلم دینه است فرود آیی

از خیال گذشت ← رها کردن اندیشه و وهمدینه است ← دیروز است، گذشتهیک قلم ← یکسره، به‌کلی

ای هوا ناقهٔ هوس محمل

به کجا می‌روی و می‌آیی

برده‌ای سر به آسمان غرور

خاک ناگشته کی فرود آیی

صحبت ادبار بی کسی آورد

عالمی داشته است تنهایی

شش جهت چشم زخم می‌بارد

جهد آن کن که هیچ ننمایی

وصل دیدیم و هجر فهمیدیم

خاک در چشم ناشناسایی

خاک در چشم ← کورکننده، ناامیدکنندهناشناسایی ← ناآشنا بودن، جهلهجر ← دوری و جداییوصل ← پیوند و دیدار یار

بیدل از آسیای چرخ مخواه

غیر اشغال کف بهم سایی

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
هیچ
بودِ تهی و بی‌اعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
عبرت
پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
عمر
زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده می‌شود.
کف
کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهی‌دستی.
عالمی
یک جهان، بسیار؛ کنایه از فراوانی و کثرتِ بی‌پایان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗