تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپروا گذشت
تا عرقناک از چمن آن شوخ بیپروا گذشت
موج خجلت سرو را چون قمری از بالا گذشت
وای بر حال کمند نالههای نارسا
کان تغافلپیشه از معراج استغنا گذشت
ما به چندین کاروان حسرتکمین رهبریم
شمع در شبگیر دود دل عجب تنها گذشت
محو دل شو تا توانی رستن از آفات دهر
موج بی وصل گهر نتواند از دریا گذشت
بستهای احرام صد عقبا امل اما چه سود؟
فرصت نگذشتهات پیش از گذشتنها گذشت
بینشانی در نشان پر میزند، هشیار باش
گر همه عنقا شوی نتوانی از دنیا گذشت
آبله مخموری واماندگیهایم نخواست
زین بیابان لغزشم آخر قدحپیما گذشت
گر برون آیم ز فکر دل اسیر دیدهام
عمر من چون می به بند ساغر و مینا گذشت
بر غنا زد احتیاج خست ابنای دهر
تنگ دستی در عزیزان ماند لیک از ما گذشت
عافیتها بسکه بود آن سوی پرواز امل
کرد استقبال امروزی که از فردا گذشت
گر ز دنیا بگذری تشویش عقبا حایل است
تا ز خود نگذشتهای میبایدت صدجا گذشت
بیدل از رنگ شکست شیشهای خندیده است
کز غبارش ناله نتواند به سعی پا گذشت
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- حسرت
- افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- فکر
- اندیشه؛ تأمل و سیرِ ذهن، گاه دامِ راهِ دل.