دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2642
ای امل آواره فرصت را چه رسوا کردهای
ای امل آواره فرصت را چه رسوا کردهای
نوحه کن در یاد امروزی که فردا کردهای
حسن مطلق را مقید تا کجا خواهی شناخت
آه از آن یوسف که در چاهش تماشا کردهای
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندحسن مطلق ← زیبایی بیقیدمقید ← مقید و محدودچاهش ← چاه اویوسف ← یوسف؛ حسن زندانی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 6 واژه
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- تماشا
- نگریستنِ حیرتزده؛ سیرِ مبهوتانه در جلوههای حقیقت.
- امل
- آرزوی دور و دراز؛ نمادِ طمعِ دل و درازیِ هوس.
غزلهای مرتبط