› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1605

سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه اببرداریدردیف برداریددشواری میانه

سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید

جبین به خاک نهید انتخاب بردارید

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندانتخاب بردارید ← اختیار و گزینش را رها کنیدباب بردارید ← فصل و باب را بردارید؛ بگشاییدنسخهٔ تسلیم ← دستور سرسپردگی

جمال مقصد سعی جهان معاینه است

ز نقش پا نفسی گر نقاب بردارید

عمارتی اگر از آب و گل توان برداشت

دل از خیال جهان خراب بردارید

هزار موج در این بحر قاصد هوس است

ز نامهٔ همه مهر حباب بردارید

سواد وادی امکان سراب تشنه‌لبی است

ز چشمه‌سار گداز دل آب بردارید

سراب تشنه‌لبی ← فریب تشنگی؛ آب‌نمای دروغینسواد وادی امکان ← سیاهی سرزمین هستی ممکنچشمه‌سار گداز دل ← چشمهٔ گداختگی و سوز دل

جنون حکم قضا تیغ بر کف استاده است

سری که نیست به گردن ز خواب بردارید

مرا به سایهٔ بخت سیه شکر خوابی‌ست

ز خاک من علم آفتاب بردارید

هجوم خنده نم چشم می‌کند ایجاد

به هر گلی که رسید این·گلاب بردارید

نم چشم ← رطوبت اشکهجوم خنده ← حمله و فوران خنده

کرشمهٔ نگهش از سوال مستغنی‌ست

نظر به سرمه کنید و جواب بردارید

از سوال مستغنی‌ست ← نیازی به پرسیدن نداردسرمه ← سرمهٔ چشم؛ پاسخ خاموش نگاهکرشمهٔ نگهش ← ناز و غمزهٔ نگاه او

به جرم کج نظری دور گرد تحقیقم

خط خطاست گر از تیر تاب بردارید

ز هستی‌ام غلطی رفته در حساب عدم

مرا چو نقطهٔ شک زبن‌کتاب بردارید

حساب عدم ← شمار و دفتر نیستیزبن‌کتاب ← از میان این کتابنقطهٔ شک ← نشانهٔ تردید در کتابهستی‌ام ← وجود من

غبار بیدل ما راکه دستگیر شود

اگر نسیم توان شد صواب بردارید

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗