› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 52

نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه ستهٔماراردیف ما رادشواری درآمدنی

نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را

تحیر که به این رنگ بست دستهٔ ما را؟

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتحیر ← سرگشتگیدستهٔ ما ← دستهٔ اشک‌مانندِ ما

هزار آبله دادیم عرض لیک چه حاصل

فلک فکند به پا کار دست بستهٔ ما را

کسی به ضبط نفس چون سحر چه سحر فروشد

رها کنید غبار عنان‌گسستهٔ ما را

سحر فروشد ← جادو بفروشدضبط نفس ← مهار نفس و خویشتن‌داری

به سیر باغ مرو چون نماند فصل جوانی

چمن چه دسته کند رنگ‌های جستهٔ ما را

زبان به کام خموش است از شکایت یاران

به پیش کس مگشایید زخم بستهٔ ما را

هجوم ناله نشسته است در غبار ضعیفی

برآورند ز بالین پر شکستهٔ ما را

بالین ← بسترغبار ضعیفی ← گرد ناتوانیهجوم ناله ← یورش ناله

سراغ نقش قدم بیدل از هوا نکند کس

ز خاک جو سر در زیر پا نشستهٔ ما را

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗