› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1908

تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه یرجنگردیف جنگدشواری درآمدنی

تاکجا با طبع سرکش سرکند تدبیر جنگ

شیوهٔ کم نامرادی ساز این بی‌پیر جنگ

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی‌پیر ← بی‌مرشد و راهنماشیوهٔ کم ← شیوهٔ اندک؛ کم‌مایگیطبع سرکش ← سرشت نافرماننامرادی ← ناکامی

با جنون کن صلح و از تشویش پیراهن برآ

ورنه در پیش است با هر خار دامنگیر جنگ

خیر و شر در وضع همواری ز هم ممتاز نیست

صلح تقدیمی ندارد گر کند تأخیر جنگ

صلح تقدیمی ← صلح پیشاپیشممتاز نیست ← جدا و متمایز نیستوضع همواری ← حالت یکسان و هم‌سطح

انفعالی کاش برچیند بساط اختیار

آه ازین تدبیر پوچ آنگاه با تقدیر جنگ

انفعالی ← پذیرایی منفعلانهبساط اختیار ← عرصهٔ اختیار انسانتدبیر پوچ ← چاره‌اندیشی بی‌ثمرتقدیر ← سرنوشت مقدّر

هر بن مویم به صد زخم ندامت کوچه داد

بسکه کردم چون سحر با آه بی‌تأثیر جنگ

از شکست ساغر مینا صدا آزاده است

در لباست نیست رنگی تا دهد تغییر جنگ

رنگی ← رنگ و تعین ظاهریشکست ساغر ← شکستن جامصدا آزاده ← آوای رها و آزاد

مفلسی ما را به وضع هر دو عالم صلح داد

ساخت ناکام از سواد فقر با شبگیر جنگ

مدعی هم گر به فکر ما طرف باشد خوش است

در چراگاهی که بسیار است گاو شیر جنگ

طرف باشد ← طرف دعوا باشدمدعی ← رقیب و مدعیچراگاهی ← چراگاه؛ مرتعگاو شیر جنگ ← گاو شیرده جنگ؛ جنگجوی بسیار

به که تیغی برکشیم و گردن ملا زنیم

شرم حیرانست با این مردک تقریر جنگ

تقریر جنگ ← سخن‌پردازی جنگمردک ← مردک حقیرملا ← روحانی؛ عالم شرع

چشم بر تحقیق مگشا تا نشورد آگهی

خواب ما صلحست کان را نیست جز تعبیر جنگ

آگهی ← آگاهیتحقیق ← جستجوی حقیقتتعبیر جنگ ← تفسیر جنگ‌گونه

گر نمی‌خوردیم بر هم وقر ما خفّت نداشت

کرد بیرون ناله را از خانهٔ زنجیر جنگ

خانهٔ زنجیر ← قفس زنجیر؛ بند اسارتخفّت ← سبکی و خواریوقر ← وقار و سنگینی شأن

تنگی این کوچه‌ها پهلو خراش آماده کرد

دل اگر می‌داشت وسعت بود بی‌تقصیر جنگ

بی‌تقصیر ← بی‌گناهوسعت ← گشایش و فراخیپهلو خراش ← خراش پهلو؛ تنگی آزارنده

تشنه‌کام یاس مردیم از تک و تاز نفاق

آخر از خون مروت کرد ما را سیر جنگ

خنده دارد بر بساط زود رنجی‌های ما

عرصهٔ شطرنج با آن مهره‌های دیر جنگ

زود رنجی‌های ← زودرنجی‌ها؛ حساسیت‌هاعرصهٔ شطرنج ← صحنهٔ شطرنجمهره‌های دیر جنگ ← مهره‌های دیرجنگ؛ صبور در نبرد

در مزاج خلق پیچش صلح راهی وانکرد

رنگ تا باقی‌ست دارد لشکر تصویر جنگ

حرف صوت پوچ با مردان نخواهی پیش برد

سر به جای خشت نه گر می‌کنی تعمیر جنگ

بر نیاید هیچکس بیدل ز وهم احتیاج

عالمی را کشت این تشویش بی‌شمشیر جنگ

بی‌شمشیر جنگ ← جنگ بدون شمشیرتشویش ← آشفتگی و نگرانیوهم احتیاج ← پندار نیاز
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
سیر
گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗