› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2019

بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم

وزن فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه نگمیفرستمردیف می فرستمدشواری درآمدنی

بر یار اگر پیام دل تنگ می‌فرستم

به امید بازگشتن همه رنگ می‌فرستم

در صلح می‌گشاید ز هجوم ناتوانی

مژه‌وار هر صفی را که به جنگ می‌فرستم

نی‌ام آن که دستگاهم فکند به ورطهٔ خون

پر اگر بهم رسانم به خدنگ می‌فرستم

به نظر جهان تمثال اگرم کند گرانی

به خمی ز دوش مژگان ته رنگ می‌فرستم

اثر پیام عجزم ز خرام اشک واکش

به طواف دامن امشب دو سه لنگ می‌فرستم

ز درشتی مزاجت نی‌ام ای رقیب غافل

اگر ارمغان فرستم به تو سنگ می‌فرستم

به هزار شیشه زین بزم سر و برگ قلقلی نیست

ز شکست دل سلامی به ترنگ می‌فرستم

ز جهان رنگ تا کی کشم انتظار نازت

تو بیا و گر نه آتش به فرنگ می‌فرستم

اگر انتظار باشد سبب حضور بیدل

همه گر زمان وصل است به درنگ می‌فرستم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
مژه
موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
نظر
نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗