› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2018

شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه انبوددردستمردیف بود در دستمدشواری میانه

شب از یاد خطت سر رشتهٔ جان بود در دستم

ز موج گل رگ خواب گلستان بود در دستم

به غارت رفته‌ام تا ازکفم رفته‌ست گیرایی

چو بوی گل نمی‌دانم چه دامان بود در دستم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددامان ← دامن؛ محل نگهداشت بوی گلگیرایی ← قدرت جذب و گرفتاری

فراهم تا نمودم تار و پود کسوت هستی

به رنگ غنچه یک چاک‌گریبان بود در دستم

کف پایی نیفشاندم به عرض دستگاه خود

وگر نه یک جهان امید سامان بود در دستم

امید سامان ← سامان و سرمایهٔ امیدعرض دستگاه ← نمایش جاه و دستگاهکف پایی ← خاک و غبار پای کسی

نفس در دل گره کردم به ناموس وفا ور نه

کلید نالهٔ چندین نیستان بود در دستم

سواد عجز روشن‌کردم و درس دعا خواندم

درین مکتب همین یک خط شب‌خوان بود در دستم

خط شب‌خوان ← خط درشت شب‌خوانیسواد عجز ← سیاهی و متن ناتوانی

ز جنس گوهر نایاب مطلب هر چه گم کردم

کف افسوس فرصت نقد تاوان بود در دستم

پر افشانی ز موج گوهرم صورت نمی‌بندد

سر این رشته تا بودم پریشان بود در دستم

سواد دشت امکان داشت بوی چین گیسویی

اگر نه دامن خود هم چه امکان بود در دستم

به سعی نارسایی قطع امید از جهان‌کردم

تهی دستی همان شمشیر عریان بود در دستم

تهی دستی ← فقر و دست‌خالیسعی نارسایی ← کوشش ناتمام و کوتاهشمشیر عریان ← شمشیر برهنه؛ تنها سلاح

چو صبح از کسوت هستی نبردم صرفهٔ چاکی

چه سازم جیب فرصت دامن افشان بود در دستم

شبم آمد به کف بیدل حضور دامن وصلی

که ناخن هم ز شوقش چشم حیران بود در دستم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗