دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 30
نشد در این درسگاه، عبرت به فهم چندین رساله پیدا
نشد در این درسگاه، عبرت به فهم چندین رساله پیدا
جنونسوادی که کردم امشب ز سیر اوراق لاله پیدا
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداوراق لاله ← برگهای لاله؛ صفحات سرخجنونسوادی ← سیاهیِ جنون؛ مرکب دیوانگیدرسگاه ← مدرسه و جای آموختنعبرت ← پند و درس اخلاقی
صبا ز گیسوی مشکبارت اگر رساند پیام چینی
چو شبنم از داغ لاله گردد عرق ز ناف غزاله پیدا
عرق ← عرق شبنممانندمشکبارت ← گیسوی مشکفشان توناف غزاله ← ناف آهو؛ خاستگاه مشکپیام چینی ← پیام لطیف و آراسته
فلک ز صفری که میگشاید بر اعتبارات میفزاید
خلای یک شیشه مینماید پری ز چندین پیاله پیدا
اعتبارات ← نمودها و اعتبارهای مجازیخلای یک شیشه ← تهی بودن یک جامصفری ← تهی بودن و صفر بودنپری ← پری؛ پُریِ خیالی
چو موج، بیداد هیچ سنگی، نبست بر شیشهام ترنگی
شکسته دارد دلم به رنگی، که رنگ من کرد ناله پیدا
اگر به صد رنگ پر فشانم، ز دام جستن نمیتوانم
که کرد پرواز بینشانم، چو بال طاووس هاله پیدا
بال طاووس ← بال چشمدار طاووسدام ← تله و قیدهاله ← حلقهٔ نور مانند چشم پرپر فشانم ← پر بپراکنم؛ تلاش برای رهاییپرواز بینشانم ← پرواز بیاثر و گمشده
چو جوشد افسردگی ز دوران، حذر ز امداد اهل احسان
که ابر در موسم زمستان، نمیکند غیر ژاله پیدا
قبول انعام بدمعاشان به خود گوارا مگیر بیدل
که میشوند این گلوخراشان چو استخوان از نواله پیدا
انعام ← بخشش و نواختبدمعاشان ← بدرفتاران و فرومایگاننواله ← لقمه و خورشگلوخراشان ← آزاردهندهٔ گلو؛ ناخوشگوار
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- جنون
- دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- شبنم
- رطوبت لطیف بامدادی؛ نماد لطافت، ناپایداری و اشک.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- عبرت
- پندگرفتن؛ درسِ بیداری از گذرِ روزگار و فنای جهان.
- پیدا
- آشکار و نمایان؛ ظهورِ حق در برابرِ نهان و پنهان.
- دام
- تله شکار؛ نمادِ تعلق و گرفتاریِ جان در جهان.
- فلک
- آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
- پری
- موجودِ نهانیِ زیبا؛ نمادِ معشوقِ پنهان و حُسنِ نادیدنی.
غزلهای مرتبط