دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1479
نیرنگ امل گل بقا بود
نیرنگ امل گل بقا بود
امید بهار مدعا بود
کس محرم اعتبار ما نیست
آیینهٔ ما خیال ما بود
حیرت همه جا ترانهسوزست
آیینه وعکسیک نوا بود
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندترانهسوزست ← ترانهسوز است؛ نغمه را میسوزاندحیرت ← سرگشتگیِ عرفانی
شادم که شهید بیکسم را
خندیدن زخم خونبها بود
خندیدن زخم ← باز شدن و لبخندِ زخمخونبها ← خونبها؛ بهایِ خونشهید بیکسم ← کشتهٔ بیکس و تنهایم
خونی که نریختم به پایت
پامال تحیر حنا بود
حنا بود ← همچون حنا؛ رنگین و فرعیپامال تحیر ← پایمالِ حیرت و سرگشتگی
آن رنگ که آشکار جستیم
در پردهٔ غنچهٔ حیا بود
دل نیز نشد دلیل تحقیق
آیینه به عکس آشنا بود
گر محرم جلوهات نگشتیم
جرم نگه ضعیف ما بود
فریاد که سعی بسمل ما
چون کوشش موج نارسا بود
گلریزی اشک، بوی خون داشت
این سبحه ز خاککربلا بود
خاککربلا ← خاکِ کربلا؛ یادآورِ شهادتسبحه ← تسبیحگلریزی اشک ← ریختنِ اشک چون گلریزان
بر حرف هوس بیان هستی
دخلی که نداشتم بجا بود
بیان هستی ← بیانِ وجودحرف هوس ← سخنِ هوس و خیالدخلی که نداشتم ← مداخله و سهمی که نداشتم
بیدل ز سر مراد دنیا
برخاست کسی که بیعصا بود
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- خیال
- صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزلهای مرتبط