› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2347

دوش‌کز دود جگر طرح شببشان‌کردیم

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه انکردیمدشواری دشوار

دوش‌کز دود جگر طرح شببشان‌کردیم

شرری جست ره ناله چراغان‌کردیم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددود جگر ← دود سوز دلره ناله ← راه نالهشرری جست ← جرقه‌ای جستطرح شببشان‌کردیم ← نقش شب‌نشین گستردیمچراغان‌کردیم ← روشن و چراغان کردیم

دهر توفانکدهٔ شوق سراسر زدگی است

گرد دل داشت به هر دشت که جولان‌کردیم

توفانکدهٔ شوق ← خانهٔ توفان اشتیاقجولان‌کردیم ← تاخت و تاز کردیمدهر ← روزگار و دنیاسراسر زدگی است ← سراسر شکست و زدگی استگرد دل ← غبار دل

لغزشی داشت ره عشق که در گام نخست

طوف آسودگی آبله پایان کردیم

آبله پایان کردیم ← تاول‌پایان راه را پیمودیمره عشق ← راه عشقطوف آسودگی ← طواف و گشت آسودگیلغزشی داشت ← لغزش و خطا داشتگام نخست ← قدم اول

صبح این میکده گم بود در آغوش خمار

ما هم از شوخی خمیازه گریبان کردیم

وسعت عیش جهان در خور خرسندی بود

عالمی را ز دل تنگ به زندان کردیم

بی‌تو یک غنچهٔ آسوده در تن باغ نماند

هر چه هم‌رنگی دل داشت پریشان کردیم

تن باغ ← پیکر و فضای باغغنچهٔ آسوده ← غنچهٔ آرام و بستههم‌رنگی دل ← هم‌رنگی و موافقت دلپریشان کردیم ← پراکنده و آشفته کردیم

هر نفس چاک گریبان بهاری دارد

در جگر بوی گل کیست که پنهان کردیم

حاصل سینه بر آتش زدن ما چو سپند

اینقدر بود که یک ناله به سامان کردیم

همچو مژگان ز تماشاکدهٔ عالم رنگ

حاصل این بود که خمیازه به دامان کردیم

هیچ عیشی به تماشای دل حیران نیست

به خیال آینه چیدیم و چراغان کردیم

به تنزل عرق سعی ندامت گل کرد

آنچه گم شد ز جبین بر مژه تاوان کردیم

فکر خوبش است سرانچام دو عالم بیدل

همه کردیم اگر سر به گریبان کردیم

سر به گریبان ← سرفروبرده در گریبان، متفکرسرانچام دو عالم ← سرانجام دو جهانفکر خوبش ← اندیشهٔ نیک و درست
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗