› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2555

گر ز بزم، آن بت ساقی لقب آید بیرون

وزن فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه بایدبیرونردیف اید بیروندشواری درآمدنی

گر ز بزم، آن بت ساقی لقب آید بیرون

شیشه‌ها جام به کف تا حلب آید بیرون

تا به چشمش نگرم دیده شود ساغر می

چون برم نام لبش گل زلب آید بیرون

گر زند بال هوا داری مست نگهش

تا ابد مروحه برگ عنب آید بیرون

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبرگ عنب ← برگ انگورمروحه ← بادبزنمست نگهش ← نگاه مست اوهوا داری ← هوس‌داری؛ هواخواهی

ننگ غیرتکدهٔ عشق به عرض آمده‌ایم

همچو تبخال که از جوش تب آید بیرون

به عرض آمده‌ایم ← به نمایش آمده‌ایمتبخال ← تاول تبجوش تب ← جوشش تبننگ غیرتکدهٔ عشق ← ننگ سرای غیرت عشق

پردهٔ نامه سیاهان ندرٌد رحمت عام

حیف کز خامهٔ خورشید شب آید بیرون

خامهٔ خورشید ← قلم خورشیدرحمت عام ← رحمت همگانینامه سیاهان ← سیاه‌نامه‌ها؛ گنهکارانندرٌد ← نمی‌درد

جستن از وسوسهٔ شیر و پلنگ آنهمه نیست

مرد باید که ز چنگ غضب آید بیرون

لب ما پرده‌در راز تمنا نشود

ناله هر چند گریبان طلب آید بیرون

گام اول چو شرر پا نخورد ممکن نیست

هر که یکباره ز وضع ادب آید بیرون

سنگسار هوس نقش نگین نتوان شد

کاش نامم ز جهان نسب آید بیرون

آه از آن سر که درین غمکدهٔ یاس چو صبح

از گریبان به هوای طرب آید بیرون

غمکدهٔ یاس ← سرای اندوه نومیدیهوای طرب ← هوس شادیگریبان ← یقه و گریبان

نقطه واری ز حیا مهر به لب زن بیدل

تا کلامت همه جا منتخب آید بیرون

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
آه
نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗