دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 732
چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست
چارهٔ دردسر دیر محبت جلیست
شمع صفت عمرهاست قشقهٔ ما صندلیست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجلیست ← آشکار و روشن استدیر محبت ← معبدِ دیرپایِ عشقصندلیست ← از صندل؛ بوی صندلقشقهٔ ← نشانِ پیشانی؛ قشقه
رابط اجزای وهم یک مژه بربستن است
تا به دو چشم استکار علم و عیان احولیست
احولیست ← لوچی؛ دوبینیِ خطارابط اجزای وهم ← پیوندِ پارههای خیالعلم و عیان ← دانستن و دیدنمژه بربستن ← بستنِ چشم
آینهٔ راز دل آن همه روشن نشد
چاکگریبان همین یک دو الف صیقلیست
آینهٔ راز دل ← آینهٔ اسرارِ دلالف صیقلیست ← خطِ الفمانندِ صیقلیچاکگریبان ← چاکِ یقه از شور
به که ؛ لب نگذرد زمزمهٔ احتیاج
خون قناعت مریز ناله رگ ممتلیست
خون قناعت ← خونِ قناعت؛ آبروی بسندگیرگ ممتلیست ← رگِ پر و آکندهزمزمهٔ احتیاج ← زمزمهٔ نیازمندی
نام تکلف مباد ننگ تک وتاز مرد
ششجهتت خواب پاستکفش اگر مخملیست
تک وتاز ← تکاپو و تاختتکلف ← خودآراییِ تصنعیششجهتت ← شش جهتِ وجودتمخملیست ← از مخمل؛ نازپرورده
کلفت فردا همان دی شمر آزاد باش
آنچه به تفصیل آن منتظری مجملیست
تفصیل ← شرحِ گستردهدی شمر ← دیروز بشمار؛ گذشته انگارمجملیست ← خلاصهای از همان استکلفت فردا ← رنج و بارِ فردا
مطرب دل گر زند زخمه به قانون شوق
صور به صد شور حشر زمزمهٔ یللیست
زخمه ← مضرابِ سازصور ← صورِ اسرافیل؛ بانگِ رستاخیزقانون شوق ← سازِ قانونِ شوقمطرب دل ← نوازندهٔ دلیللیست ← نغمهٔ یللی؛ آوازِ سبک
لمعهٔ مهر ازل تا نفرازد علم
ای به دلایل مثل نور شبت مشعلیست
دلایل مثل ← برهانهای مَثَلگونهلمعهٔ مهر ازل ← درخششِ مهرِ ازلیمشعلیست ← چون مشعلِ کمسونفرازد علم ← پرچم برنیفرازد
بر خط تحریر عشق شورحواشی مبند
متن رموز ادب از لب ما جدولیست
جدولیست ← خطِ جدولِ حاشیهخط تحریر عشق ← سطرِ نوشتهٔ عشقرموز ادب ← رمزهای ادب و معرفتشورحواشی ← حاشیهپردازیِ آشفته
بیدل از اسرارعشقگوش ولب آگاه نیست
فهم کن ودم مزن حرف نبی یا ولیست
نبی ← پیامبرولیست ← ولی و عارف است
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- شوق
- اشتیاقِ سوزان؛ کششِ پرشورِ دل بهسوی معشوق و وصال.
- ننگ
- عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
- شور
- هیجان و جوش؛ نمادِ بیقراریِ عاشقانه و وجد.
- عمر
- زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده میشود.
غزلهای مرتبط