› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2313

نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه یمدشواری نسبتاً آسان

نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم

به حیرتم که محبت چه می‌کند تعلیم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انددرس محرم بیم ← آشنای درس ترس

بیا که منتظرانت چو دیدهٔ یعقوب

فضای کلبهٔ احزان گرفته‌اند به سیم

به سیم ← با سیم اشکدیدهٔ یعقوب ← چشم یعقوب در فراقکلبهٔ احزان ← خانهٔ اندوه یعقوب

ز نسبت دهنت بسکه لذت اندود است

بهم دو بوسه زند لب دم تکلم میم

دم تکلم میم ← هنگام گفتن حرف میملذت اندود ← آغشته به لذتنسبت دهنت ← شباهت به دهان تو

بغیر سجده ز سیمای عجز ما مطلب

جبین سایه و آیینه داری تسلیم

آیینه داری تسلیم ← خدمت آینه‌داریِ سرسپردگیجبین سایه ← پیشانی چون سایهسیمای عجز ← چهرهٔ ناتوانی

چه شد زبان تمنا خموش آهنگست

نگاه نامهٔ سایل بس است سوی‌کریم

خموش آهنگست ← آهنگش خاموش استزبان تمنا ← سخن آرزوسوی‌کریم ← به سوی بخشندهنامهٔ سایل ← نامهٔ گدا و نیازمند

به یاس گرد هوس‌هایم از نظر برخاست

نفس‌گداخته را رنگ می‌کند تعظیم

رنگ می‌کند تعظیم ← احترام رنگ می‌بخشدنفس‌گداخته ← نفس ذوب‌شدهیاس ← ناامیدی

به رنگ پسته لب از جوش خون ندوخته‌ام

حذر که صورت منقار من دلی‌ست دو نیم

جوش خون ← جوشش خوندلی‌ست دو نیم ← دل دونیم‌شدهرنگ پسته ← مانند لب پستهمنقار ← نوک پرنده

فتادگی همه جا خضر مقصد ضعفاست

عصای جاده همان می‌کشد خط تسلیم

خضر مقصد ← راهنمای راه مقصدخط تسلیم ← نشان سرسپردگیعصای جاده ← عصای راهپیماییفتادگی ← فروتنی و افتادگی

عبث متاز که خونت به خاک می‌ریزد

سرشک را قدم جرات خودست غنیم

سرشک ← اشکعبث متاز ← بیهوده شتاب مکنغنیم ← غنیمت‌گیرنده؛ دشمنقدم جرات ← گام گستاخی

پی حقیقت نیک و بد گذشته مگیر

خطوط وهم مپیما که کهنه شد تقویم

حقیقت نیک و بد ← ذات خوبی و بدیخطوط وهم ← نقش‌های پندارکهنه شد تقویم ← گاه‌شماری فرسوده شد

ز شور وحدت و کثرت به درد سر نروی

حدیث ذره و خورشید مبحثی است قدیم

حدیث ذره و خورشید ← سخن ذره و آفتابشور وحدت و کثرت ← هیجان یگانگی و کثرتمبحثی است قدیم ← بحثی کهن است

مرو به صومعه کانجا نمی‌توان دیدن

به وهم خلد، جهانی گرفته کنج جحیم

صومعه ← خانقاه و دیروهم خلد ← پندار بهشتکنج جحیم ← گوشهٔ دوزخ

در آن بساط که کهسار ناله پرداز است

غبار ماست هوس مردهٔ امید نسیم

بساط ← پهنه و عرصههوس مردهٔ امید نسیم ← هوس مردهٔ امیدِ بادکهسار ناله پرداز ← کوه ناله‌سرا

غبار شمع به تاراج رنگ باخته رفت

متاع عاریت ما به هیچ شد تقسیم

تاراج رنگ ← غارت رنگ و رونقغبار شمع ← خاکستر و دود شمعمتاع عاریت ← کالای امانتی و ناپایدار

درون پردهٔ هستی تردد انفاس

اشاره‌ای‌ست که اینجا مسافر است مقیم

تردد انفاس ← رفت‌وآمد نفس‌هامسافر است مقیم ← رهگذر در ظاهر ساکنپردهٔ هستی ← حجاب وجود

دل گداخته مضمون گوهر دگر است

محیط آب شد اما نبست اشک یتیم

اشک یتیم ← اشک تنها و شفافدل گداخته ← دل ذوب‌شدهمحیط آب ← دریای آبمضمون گوهر ← معنای مرواریدگونه

چو ابر دست به دامان اشک زن بیدل

مگر به گریه برآید سیاهی‌ات ز گلیم

دست به دامان اشک ← متوسل به گریهسیاهی‌ات ز گلیم ← تیرگی‌ات از گلیم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗