› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 253

فقر نخواست شکوهٔ مفلسی از گدای ما

وزن مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه ایماردیف مادشواری دشوار

فقر نخواست شکوهٔ مفلسی از گدای ما

ناله به خواب ناز رفت در نی بوریای ما

شکر قبول عاجزی تا به‌کجا ادانیم

گشت اجابت از ادب درکف ما دعای ما

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌انداجابت ← پاسخِ قبولِ دعاادانیم ← به‌جا می‌آوریمادب ← فرونت و ادبِ بندگیقبول عاجزی ← پذیرفتنِ ناتوانی

در چه بلا فتاده است، خلق زکف چه‌داده است

هر که لبی‌گشاده است آه من است و وای ما

زکف چه‌داده است ← چه از دست داده استلبی‌گشاده ← لب به آه و ناله گشودهوای ما ← ناله و فغانِ ما

جیب ففسن ریبده را بخیهٔ خمی سکجاست

تکمهٔ اشک شبنم ست بند سحر قبای ما

بخیهٔ خمی ← بخیه و دوختِ رفوبند سحر ← گرهِ سحرگاهیتکمهٔ اشک ← دکمهٔ اشک‌بارشبنم ست ← شبنم استقبای ما ← جامهٔ وجود ما

گرد خیال عاشقان رفت به عالم دگر

پا به فلک نمی‌نهد سر به رهت فدای ما

عالم دگر ← جهانی دیگرفدای ما ← فدا و قربانیِ ماپا به فلک ← قدم بر آسمانگرد خیال ← غبارِ خیالِ عاشقان

آه که همچو سایه رفت عمر به سودن جبین

از سر خاک برنخاست‌کوشش بی‌عصای ما

برنخاست‌کوشش ← کوشش برنخاست؛ بی‌ثمر ماندبی‌عصای ما ← بی‌عصا و بی‌پشتیبانِ ماسودن جبین ← ساییدنِ پیشانی بر خاک

شمع دماغ تک زدن داد به باد سوختن

برتن ما سری نبود آبله داشت پای ما

در نفس حباب چیست تاب محیط دم زدن

روبه عرق نهفت ورفت زندگی ازحیای ما

ازحیای ما ← از شرمِ ماتاب محیط ← توانِ برابرِ اقیانوسعرق ← شرم‌عرقنفس حباب ← جانِ ناپایدارِ حباب

در غم جتسجوی رزق سودن دست داشتیم

آبلهرینخت دانه‌ای چند در آسیای ما

آبلهرینخت ← آبله ریخت؛ تاول برآوردآسیای ما ← آسیایِ زندگیِ ماجتسجوی رزق ← جستجوی روزیسودن دست ← ساییدنِ دست از رنج

کاش به نقش پا رسیم تا به گذشته‌ها رسیم

هر قدم آه می‌کشد آبله در قفای ما

آبله ← تاولِ رنجِ راهقفای ما ← پشتِ سرِ مانقش پا ← ردِّ قدمِ گذشته

دور بهار لاله‌ایم فرصت عیش ماکم ست

داغ شدیم وداغ هم گرم نکرد جای ما

داغ شدیم ← داغ‌دار و سوخته شدیمداغ هم ← حتی همان داغِ لالهدور بهار لاله‌ایم ← همچون لاله در بهاریم؛ کوتاهفرصت عیش ← مجالِ خوشی

در حرمی که آسمان سجده نیارد از ادب

از چه متاع دم زند بیدل بینوای ما

بینوای ما ← بینوا و تهیدستِ ماحرمی ← حریمِ قدسیسجده نیارد ← جرأتِ سجده نداردمتاع ← کالا و سرمایهٔ ناچیز
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بهار
فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗