› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 232

با همه افسردگی مفت تماشاییم ما

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه اییمماردیف مادشواری دشوارتر

با همه افسردگی مفت تماشاییم ما

موج‌ها دارد پری چندان که میناییم ما

رنگ‌ها گل کرده‌ایم اما در آغوش عدم

بیضهٔ طاووس زیر بال عنقاییم ما

منزل ما محمل ما، سعی ما افتادگیست

همچو اشک ازکاروان لغزش پاییم ما

بیخودی عمری‌ست ازدل می‌کشد رخت‌نفس

تا برون خود جهانی دیگر آراییم ما

نردبان چاک دل تا قصرگردون بردن است

چون سحر از خویش آسان برنمی‌آییم ما

گوشهٔ آرام دیگر ازکجا یابد کسی

چون نفس در خانهٔ دل هم نمی‌پاییم ما

امتیاز وصل و هجران دورباش‌کس مباد

آه ازین غفلت که با او نیزتنهاییم ما

صرفهٔ کوشش ندارد یاد عمر رفته‌ام

فرصت ازکف می‌رود تا دست می‌ساییم ما

تا به همت بگذریم ازهرچه می‌آید به پیش

همچوفرصت یک قلم دی ساز فرداییم‌ما

بی‌حضوری نیست‌استقبال از خود رفتگان

سجده‌ای کردی به دامانی که می‌آییم ما

شوخی آثار معنی بی‌عبارت مشکل است

فاش‌ترگوییم او هم اوست تا ماییم ما

بی‌محاباکیست بیدل از سر ما بگذرد

چون شکست آبله یک قطره دریاییم ما

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗