دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 847
بیروی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت
بیروی تو مژگان چه نگارد به سرانگشت
چشمیست که باید به در آرد به سرانگشت
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبه در آرد ← از کاسه درآوردسرانگشت ← نوک انگشت
چون نی زتنگ مایگی درد به تنگیم
تا چند نفس ناله شمارد به سرانگشت
به تنگیم ← در تنگنایمناله شمارد ← نالهها را بشمارد
شادم که به زحمتکدهٔ عالم تدبیر
بیناخنیام عقده ندارد به سرانگشت
بیناخنیام ← بیناخن و ناتوانمتدبیر ← چارهاندیشیزحمتکدهٔ عالم ← سرای رنج دنیاعقده ← گره ناگشوده
مشق خط بیپا و سرمسبحه شماریست
کاش آبلهای نقطه گذارد به سرانگشت
آبلهای ← تاولیمشق خط ← تمرین نویسندگینقطه ← نقطه خطاطی
در طبع جهان حرکت بیخواست خراشید
آن کیست که اندیشه گمارد به سرانگشت
بیخواست ← بیارادهخراشید ← خراش انداختگمارد ← بسپارد و بنهد
از حاصل گل چیدن این باغ ندیدیم
جز ناخن فرسوده که دارد به سرانگشت
عمریست که در رنگ چمن شور شکستیست
کو غنچه که گل گوش شمارد به سرانگشت
از معنی زنهار من آگاه نگشتی
تا چند چو شمع آینهکارد به سرانگشت
آینهکارد ← با انگشت آینهسازی کندزنهار ← هشدار و امان
تقلید محال است برد لذت تحقیق
نعمت چو زبان بر نگوارد به سرانگشت
تحقیق ← رسیدن به حقیقتتقلید ← پیروی کورکورانهنگوارد ← گوارا و پذیرفتنی نیست
ای بیکسی این بادیهٔ یأس ندارد
خاری که سر آبله خارد به سرانگشت
بادیهٔ یأس ← بیابان ناامیدیسر آبله ← سر تاول
بیدل ز جهان محو شد آثار مروت
امروز به جز موکهگذارد به سرانگشت
مروت ← جوانمردیموکهگذارد ← جز مو چیزی ننهد
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- عالم
- جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوهگاهِ حق.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- مژگان
- موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- معنی
- مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
غزلهای مرتبط