› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2729

چه شد آستان حضور دل که تو رنج دیر و حرم کشی

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه مکشیدشواری دشوارتر

چه شد آستان حضور دل که تو رنج دیر و حرم کشی

به جریدهٔ سبق وفا نزدی رقم که قلم کشی

به قبول صورت بی اثر مکش انفعال فسردگی

چه قدر مصور عبرتی که چو سنگ بار صنم کشی

رمقی‌ست فرصت مغتنم به هوس فسون امل مدم

چو حباب سعی‌کمی مدان که نفس به پیکر خم‌کشی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندحباب ← حباب ناپایدارخم‌کشی ← خم شدن پیکررمقی‌ست ← اندک جانی استفسون امل ← افسون آرزومغتنم ← غنیمت‌شمردنی

کسی از پری که مگس‌کشد ز چه ننگ دام و قفس‌کشد

غم ساغری که هوس‌کشد به دماغ سوخته کم کشی

دماغ سوخته ← مشام و سر سوخته از هوسساغری ← پیاله‌ایمگس‌کشد ← مگس می‌راندننگ دام ← شرم گرفتاری در دام

به خیال غربت وهم و ظن، مپسند دوریت از وطن

عرق‌ست حاصل علم و فن که خمار یاد عدم کشی

خمار یاد عدم ← پسماند یاد نیستیعرق‌ست ← عرق است؛ حاصل رنجغربت وهم ← دوری خیالیوطن ← جای اصلی؛ عدم

اگرت دلیل ره وفا به مروتی کند آشنا

به زمین نیفکنی از حیا به رهی که خار قدم کشی

خار قدم ← خار راه پادلیل ره ← راهنمای راهمروتی ← جوانمردی و مهریوفا ← پیمان‌داری

به یقین معرفت آگهان زتفکرت نبرم‌گمان

چوکشف مگر به خیال نان بروی و سر به شکم‌کشی

سر به شکم‌کشی ← سر در شکم فرو بری؛ شکم‌پرستیمعرفت آگهان ← آگاهان به معرفت

به برت ز جوهرآینه ورقی‌ست نسخه طراز دل

سیه است نامه اگر همه نفسی به جای رقم‌کشی

جوهرآینه ← صیقل و گوهر آینهرقم‌کشی ← نوشته بکشیسیه است نامه ← نامه سیاه و بدنام استنسخه طراز ← نسخه‌نگار؛ آرایندهٔ نسخه

اگر از تردد بی‌اثر نرسی به منصب بال و پر

چو نهال صبر کن آنقدرکه ز پای خفته علم‌کشی

تردد بی‌اثر ← آمدورفت بی‌نتیجهعلم‌کشی ← پرچم برافرازی؛ قد کشیمنصب بال و پر ← مقام پرواز و عروجنهال ← درخت جوان

ندمید صبحی از این چمن که نبست صورت شبنمی

حذر از مآل ترددی که نفس گدازی و نم کشی

من زار بیدل ناتوان نی‌ام آنقدر به دلت گران

که چو بوی گل دم امتحان به ترازوی نفسم‌کشی

دم امتحان ← لحظهٔ آزمایشزار ← ناتوان و نزارگران ← سنگین و ناخوشایند
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
پای
عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عرق
تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗