› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2730

می جام قناعت اگر بچشی المی ز جنون هوس نکشی

وزن متفاعلتن متفاعلتن متفاعلتن متفاعلتنقافیه سنکشیردیف نکشیدشواری نسبتاً آسان

می جام قناعت اگر بچشی المی ز جنون هوس نکشی

چه کم است عروج دماغ غنا که خمار توقع کس نکشی

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجام قناعت ← پیالهٔ بسندگیجنون هوس ← دیوانگی خواهشخمار توقع ← رنج انتظار از دیگرانعروج دماغ ← بلندی سر و سرفرازیغنا ← بی‌نیازی

درجات سعادت پاس ادب به قبول یقین رسد آن نفست

که چو صبح تلاطم حکم قضا دهدت به غبار و نفس نکشی

تلاطم حکم قضا ← موج تقدیر الهیدرجات سعادت ← مراتب خوشبختیغبار و نفس ← گرد خودبینی و منیّتپاس ادب ← رعایت ادب

نی زمزمه‌های بساط وفا خجل‌ست ز حرف ربایی‌ما

مرسان به نگونی خامه خطی که به مسطر چاک قفس نکشی

زمزمه‌های بساط ← نغمه‌های مجلس وفامسطر ← خط‌کش کاغذنگونی خامه ← سرازیری قلم؛ بدنویسیچاک قفس ← شکاف قفس

ز جهان تنزه بی‌خللی چه فسرده عالم دون عملی

تو همان همای نشیمن منزلی سر خود ته بال مگس نکشی

تنزه ← پاکی و دوری از آلودگیته بال مگس ← زیر بال مگس؛ پستیعالم دون ← جهان پستهمای ← مرغ همایون سعادت

ز گذشتن عمر گسسته عنان دل بی‌حس مرده نزد به فغان

ستم است که قافله بگذرد تو ندامت بانگ جرس نکشی

ره ننگ رسوم زمانه بهل ز تتبع وضع جهان بگسل

که به دشت خمار گلاب هوس تب و تاب فشار مرس نکشی

اگرت ز مواعظ بیدل ما عرقی شود آب جبین حیا

به دودم نفسی که دمانده هوا سر فتنه چو آتش خس نکشی

آب جبین ← عرق پیشانی از شرمآتش خس ← آتش کاه؛ شعلهٔ زودگذرحیا ← شرمدمانده هوا ← باد افروختهمواعظ ← پندها
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
دماغ
بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
حیا
شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
ننگ
عار و رسوایی؛ بدنامیِ عاشق که گاه مایهٔ افتخار است.
وضع
حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
هوا
هوای جو یا هوسِ نفس؛ آرزو، میل و عشقِ سوزان.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗