دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1879
ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف
ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف
این خواجه بوق میزند اقبال چنگ و دف
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبوق میزند ← جار میزند؛ ادعا میکندتبختر ← تکبر و نازشمایهٔ شرف ← سرمایهٔ بزرگی و آبروچنگ و دف ← سازهای طرب و هیاهو
سیری کجاست تا نگری اقتدار خلق
بالیدگی مخواه ز گاوان کم علف
اقتدار خلق ← نیرو و بزرگی مردمبالیدگی ← رشد و فربهیسیری ← سیر شدن؛ قناعتدیدگیگاوان کم علف ← گاوهای کمخوراک و ضعیف
از رونق کمال تعین حذر کنید
دکان مه پُر است ز آرایش کلف
خلقی ز فکر هرزه بیان پیش میبرد
نازد پدر به شهرت فرزند ناخلف
ناخلف ← فرزند ناسزاوار و بدهرزه بیان ← یاوهگویی و سخن بیهوده
شد بیصفا دلی که به نقش و نگار ساخت
گم کردن گهر فکند رنگ بر صدف
عارف ز اعتبار تعین منزه است
دریا حباب نیست که بالد ز موج و کف
وهم فضول دشمن یکتایی است و بس
آیینه تا کجا نکند با خودت طرف
اسرار دل ز هر چه درد پرده مفتگیر
مشتاق یک صداست بهم خوردن دو کف
اسرار دل ← رازهای درونیبهم خوردن دو کف ← کف زدن؛ صدای به هم خوردن دستپرده مفتگیر ← پرده را آسان برگیر؛ آشکار کن
در دشت آتشی که شرر پر نمیزند
ما پنبه میبریم به امید «لاتخف»
شرر ← جرقهٔ آتشلاتخف ← نترس (عبارت عربی)پنبه میبریم ← کار بیهوده/خطرپذیر میکنیم
تمثال نقش پا هم ازین دشت گل نکرد
از بس شکست و خاک شد آیینهٔ سلف
نایاب گوهری به کف دل فتاده است
میلرزدم نفس که مبادا شود تلف
تلف ← نابود و از دسترفتهنایاب گوهری ← مروارید و گوهر کمیابنفس ← جان و دم زندگیکف دل ← درون و کفِ دل
بیدل ز حکم غالب تقدیر چاره نیست
صفها گشاده تیر و به یک نقطه دل هدف
تقدیر ← سرنوشت مقدّرحکم غالب ← فرمان چیره و مسلطصفها گشاده ← ردیفهای بازِ تیرهدف ← نشانهٔ تیر
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- شکست
- درهمشکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- درد
- رنج و الم؛ سرمایهٔ عاشق و راهِ پختگیِ جان.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزلهای مرتبط