دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2563
چون هلالم بیخم تسلیم آن اختر جبین
چون هلالم بیخم تسلیم آن اختر جبین
غوطه در خط جبین زد بسکه شد لاغر جبین
یاد آهنگ سجودش آب میسازد مرا
از حیا همچون عرق دزدیدهام سر در جبین
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندآب میسازد مرا ← مرا آب میکند؛ ذوب میسازدآهنگ سجودش ← قصد و آوای سجده در برابر اوسر در جبین ← سر در پیشانی فرو بردن؛ شرمساری
سایهام از شیوهٔ همواریام غافل مباش
کز جبین تا نقش پا گلکردهام یکسر جبین
شیوهٔ همواریام ← روشِ تواضع و یکدستیامنقش پا ← اثرِ پا؛ جای پاگلکردهام یکسر جبین ← سراسر پیشانیام گل شده
در دبیرستان نیرنگ تعلق خواندنیست
معنی صد خیر و شر از یکورق دفتر جبین
تعلق ← دلبستگی و وابستگیدبیرستان نیرنگ ← مدرسهٔ فریب و حیلهیکورق دفتر جبین ← یک صفحه از دفترِ پیشانی
کلفت اسباب ما را داغ صد تدبیر کرد
دردسر میبندد اینجا ناز صندل بر جبین
زنهار ای اخگر از داغ محبت دم مزن
تا نگردانی عرق پرداز خاکستر جبین
اخگر ← پارۀ آتشداغ محبت ← نشان و سوزِ عشقزنهار ← هشدار؛ مباداعرق پرداز ← عرقریز؛ شرمسارکننده
یارب این مقدار بیتاب سجود کیستم
میچکد عمریست چول شمعم ز چشم تر جبین
با چنین عجزی که دارد صورت بنیاد من
حق تعظیمی است همچول سجدهام بر هر جبین
حق تعظیمی ← حقِ بزرگداشت و ادبصورت بنیاد من ← شکلِ بنیادِ وجود منهمچول سجدهام ← همچون سجدهٔ من
دلم هوایت را کردهای دوست
تا بقدر شبنمی در نم زند ساغر جبین
انفعال آیینهٔ پاداش اعمالم بس است
میکنم تا یاد عقبا میشود کوثر جبین
عقبا ← آخرتکوثر جبین ← پیشانیِ روشن چون کوثر
بیدل از کیفیت بنیاد تسلیمم مپرس
خانهٔ آیینه دارد تا برون در جبین
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
غزلهای مرتبط