› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 330

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه انبوریاردیف بوریادشواری میانه

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

مخمل خریده‌اند ز دکان بوریا

بی‌باک پا منه به ادبگاه اهل فقر

خوابیده است شیر نیستان بوریا

بوی گل ادب ز دماغم نمی‌رود

غلتیده‌ام دو روز به دامان بوریا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبوریا ← حصیر؛ نماد فقر و قناعتگل ادب ← شکوفه و رایحهٔ ادب

از عالم تسلی خاکم اشاره‌ایست

غافل نی‌ام ز چشمک پنهان بوریا

بوریا ← حصیر فقرعالم تسلی ← دنیای آرامش و تسلیچشمک پنهان ← اشاره و رمز پنهان

صد خامه بشکنی که به مشق ادب رسی

خط‌هاست در کتاب دبستان بوریا

خامه ← قلمدبستان بوریا ← مدرسهٔ فقر و حصیرمشق ادب ← تمرین و آموختن ادب

بی‌خوابی که زحمت پهلوی‌کس مباد

برخاسته است از صف مژگان بوریا

بوریا ← حصیربی‌خوابی ← بی‌خواب ماندنصف مژگان ← ردیف مژه‌مانند تارهای حصیر

زین جاده انحراف ندارد فتادگی

مسطر زده است صفحهٔ میدان بوریا

فقرم به پایداری نقش بنای عجز

آخر زمین‌گرفت به دندان بوریا

بنای عجز ← ساختمان و بنیاد ناتوانیبوریا ← حصیر فقرزمین‌گرفت ← زمین را گرفت؛ ثابت ماند

لب بستهٔ حلاوت‌کنج قناعتیم

نی بی‌صداست در شکرستان بوریا

حلاوت‌کنج قناعتیم ← شیرینی گوشهٔ قناعتیمشکرستان بوریا ← شکرستان فقر و حصیرنی بی‌صداست ← نی بی‌آواز؛ خاموش

بیدل فریب نعمت دیگرکه می‌خورد

مهمان راحتم به سر خوان بوریا

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
عجز
ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
ادب
حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
بوی
رایحه؛ نمادِ نشانه باریک و یادِ دلدار.
دامان
دامنِ جامه؛ نمادِ پناه، توسل و حریمِ محبوب.
زمین
خاک و گستره عالمِ خاکی؛ نمادِ فروتنی و جهانِ مادی.
اهل
شایسته و خاندان؛ گاه «اهلِ دل»، نمادِ آشنایانِ راز.
فقر
بی‌چیزی و نیازمندی؛ نمادِ تهی‌دستیِ صوفیانه و استغنا از دنیا.
جاده
راهِ هموار؛ نمادِ طریقِ سلوک و مسیرِ مقصود.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗