› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2377

فسردن نیست ممکن دست بردارد ز پهلویم

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه ویمدشواری میانه

فسردن نیست ممکن دست بردارد ز پهلویم

رگ خواب است چون مخمل ز غفلت هر سر مویم

به رنگ پرتو خورشید عالم را به زر گیرم

اگر میل پر افشانی نماید رنگ از رویم

ورق‌گردانده است از معنی تحقیق لفظ من

- بیاض نسخهٔ عبرت مراد چشم آهویم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبیاض ← دفتر سپیدتحقیق ← جستجوی دقیق حقیقتنسخهٔ عبرت ← دفتر پند و عبرتورق‌گردانده ← صفحه برگردانده؛ دگرگون کرده

من و نشو و نمای سرکشی حاشا معاذالله

نهال جاده‌ام یک سجدهٔ هموار می‌رویم

حاشا معاذالله ← هرگز؛ پناه بر خداسجدهٔ هموار ← سجدهٔ کامل به خاکسرکشی ← نافرمانی و طغیان

زبان لاف هم در مفلسی‌ها بسته می‌گردد

تهی دستی درین ویرانه کرد آخر دعاگویم

تهی دستی ← فقر و بی‌چیزیدعاگویم ← دعاگوی منلاف ← گزاف‌گوییمفلسی‌ها ← تهیدستی‌ها

درین گلشن بغیر از انفعالم نیست سامانی

گل چشمم همین عیبی‌ست گر رنگست و گر بویم

انفعالم ← شرمساری و اثرپذیری‌امبویم ← بوی منرنگست ← رنگ استسامانی ← سروسامان و آرامشگل چشمم ← گلِ چشمم؛ لکه یا زیب چشم

به خواب نیستی موج دگر می‌زد غبار من

به این آوارگی یا رب که گردانید پهلویم

ندارد چاره از دریا شکافی طالب گوهر

دلی گم کرده‌ام در عالم اسباب و می‌جویم

ز طاق چین ابروی که افتادم نمی‌دانم

که گل کرده‌ست هر چینی شکست از هر بن مویم

ضعیفی ننگ تغییر وفایم بر نمی‌دارد

چو نقش جبههٔ خود با دو عالم سجده یک‌رویم

ضعیفی ← ناتوانیننگ تغییر ← شرم دگرگون شدنوفایم ← وفای منیک‌رویم ← یک‌رویه‌ام؛ ثابت‌قدم

بضاعت نیست جز تسلیم در بار نیاز من

محبت کرد ایجاد از خمیدن‌های ابرویم

بار نیاز ← بار نیازمندیبضاعت ← سرمایه و توشهتسلیم ← سپردگی و رضا

مرا سنجیدگی ایمن ز تشویق هوس دارد

ز دام بال و پر فارغ چو شاهین ترازویم

ترازویم ← ترازوی من؛ سنجش منتشویق هوس ← برانگیختن هوسسنجیدگی ← تعادل و وقار

ز افسون شرر پروازی من ناله درگیرد

زبان شمعم و حرف پر پروانه می‌گویم

ضعیفم آنقدر بیدل که با صد شعله بیتابی

نچیند تا ابد دامن شکست رنگ در رویم

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
خواب
خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗