دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1600
چمن دلی که به یاد تو آشنا گردید
چمن دلی که به یاد تو آشنا گردید
فلک سری که به پای تو جبههسا گردید
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجبههسا ← پیشانیسای؛ فروتن در سجودچمن دلی ← دلی چون باغ و چمن
کسی که دست به دامان التفات تو زد
مقیم انجمن سایهٔ هما گردید
التفات تو ← توجه و عنایت توانجمن سایهٔ هما ← حلقهٔ سعادت و بخت بلندهما ← پرندهٔ افسانهای سعادت
حضور خاک جناب تو دارد اکسیری
که نقش پا ز خیالش جبیننما گردید
اکسیری ← مادهٔ کیمیاگرانهٔ دگرگونسازجبیننما ← نمایانکننده بر پیشانی؛ سجدهآورحضور خاک ← خاکِ آستان حضور تو
چو بیدل آنکه غبار ره نیاز تو شد
به چشم هر دو جهان ناز توتیا گردید
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- یاد
- بهخاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
- فلک
- آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
- انجمن
- مجلس و گردِهمایی؛ نمادِ محفلِ انس و جمعِ یاران.
- دامان
- دامنِ جامه؛ نمادِ پناه، توسل و حریمِ محبوب.
- جبین
- پیشانی؛ جایگاهِ نشانِ بخت و فروتنیِ سجده.
- نقش پا
- اثر قدم؛ نشانه عبور، پیروی یا حضور کمرنگ.
غزلهای مرتبط