دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 252
از ما پیام وصل تهی کرد جای ما
از ما پیام وصل تهی کرد جای ما
آخر به ما رسید ز جانان دعای ما
موجگهر خجالت جولانکجا برد
از سعی نارسا به سر افتاد پای ما
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبه سر افتاد ← بر سر آمد و لغزیدجولانکجا ← کجا جولان تواند بردسعی نارسا ← تلاشِ ناکافی و کوتاهموجگهر ← موجِ گوهرخیز
با نرگست چه عرض تمنا دهد کسی
دیدیم سرمهای که نگه شد صدای ما
دامان نازت از چه تغافل شکستهاند
کز ما پر است آینهٔ بیصفای ما
آینهٔ بیصفای ما ← آینهٔ کدر و ناپاکِ ماتغافل ← نادیده گرفتنِ آگاهانهدامان نازت ← دامنِ ناز و بینیازیِ تو
سرمایهٔ حباب به غیر از محیط چیست
آب توآب ما و هوایت هوای ما
سرمایهٔ حباب ← تمامِ مایهٔ حبابمحیط ← اقیانوسِ بیکرانهوایت ← هوا و هوسِ تو
پهلو تهی نمودن دریاست ساز موج
خود را دمی ز خود بدر آر از برای ما
وارستهٔ تعلق زنار و سبحهایم
نیرنگ این دو رشته ندوزد قبای ما
زنار ← کمربندِ اهلِ ذمّهقبای ما ← جامه و پوششِ مانیرنگ ← فریب و ظاهرسازیوارستهٔ تعلق ← رسته از وابستگی
برجسته نیست پلهٔ میزان خامشی
یارب به سنگ سرمه نسنجی صدای ما
خامشی ← سکوت و خاموشیسنگ سرمه ← سنگِ بسیار سبکِ سرمهنسنجی ← مسنج و سبک مشمارپلهٔ میزان ← کفهٔ ترازو
حرف طمع مباد برون آید از لباس
مطلب به خرقه دوخت سئوالگدای ما
حرف طمع ← سخنِ آز و خواهشخرقه ← جامهٔ درویشیسئوالگدای ما ← درخواستِ گدایانهٔ ما
گوهر همان برون محیط است در محیط
با ما چه میکند دل از ما جدای ما
جدای ما ← جدا از ما؛ بیگانه با مامحیط ← دریا و اقیانوسگوهر ← مرواریدِ اصیل
بیدل به وضع خلق محال است زیستن
بیگانگی اگر نشود آشنای ما
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
- نگه
- نگاه و نظر؛ تجلیِ معشوق و سرچشمهٔ شور و گرفتاری.
- رشته
- نخ و بند؛ نمادِ پیوند، تعلق و سلسله جان.
غزلهای مرتبط