دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 67
خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
جرس آبله بیرون دهد آواز چرا
جذب حسنتگره از بیضهٔ فولاد گشود
دیدهٔ ما به جمال تو نشد باز چرا
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبیضهٔ فولاد ← گرهِ سختِ پولادیندیدهٔ ما ← چشم ما
گرد ما راکه نشستهست به راه طلبت
به خرامی نتوان کرد سرافراز چرا
خرامی ← خرامِ نازکانهراه طلبت ← راهِ جستنِ توسرافراز ← بلندقدر و سربلندگرد ما ← غبارِ وجود ما
دل به دست تو و ما از تو، دگر مانع کیست
خودنمایی نکند آینه آغاز چرا
سیل بنیاد حبابست نظر واکردن
هوش ما هم نشود خانه برانداز چرا
ساز بیتابی دلگرنه عروج آهنگ است
نفس از نیم تپش میشود آواز چرا
عروج آهنگ ← بالارفتنِ نغمهنیم تپش ← نیمضربان
گرنه سازیست یقین رابطهٔ هر بم وزیر
شکوه شد زمزمهٔ طالع ناساز چرا
بم وزیر ← بم و زیر؛ دو سوی آهنگزمزمهٔ ← نغمهٔ آهستهطالع ناساز ← بختِ ناهماهنگ
بینگاهی اگر از عیب و هنر مستغنیست
حیرت آینه دارد لب غماز چرا
آتشی نیست که آخر نشود خاکستر
پی انجام نمیگیری از آغاز چرا
خاکستر ← سرانجامِ آتشپی انجام ← دنبالِ سرانجام
نیست جز خودشکنی دامن اقبال بلند
آخر ای مشت غبار این همه پرواز چرا
خودشکنی ← شکستنِ خویشتندامن اقبال ← دامنِ بخت بلندمشت غبار ← مشتی خاک ناچیز
بیدل آیینهٔ معشوقنما در بر تست
این نیازی که تو داری نشود ناز چرا
معشوقنما ← نشاندهندهٔ معشوقناز ← ناز معشوقانهنیازی ← حاجت و فروتنی
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- دست
- اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- ساز
- آلتِ نوازندگی؛ نمادِ همآهنگی و نوای درون.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- حیرت
- سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمیماند.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
غزلهای مرتبط