› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 68

پرتو آهی ز جیبت گل نکرد ای دل چرا

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه لچراردیف چرادشواری میانه

پرتو آهی ز جیبت گل نکرد ای دل چرا

همچو شمع کشته بی‌نوری درین محفل چرا

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندبی‌نوری ← بی‌فروغیجیبت ← گریبان و سینهشمع کشته ← شمعِ خاموشپرتو آهی ← پرتوِ یک آه

مشت‌خون خود چوگل باید به روی خویش ریخت

بی‌ادب آلوده‌سازی دامن قاتل چرا

آلوده‌سازی ← آلوده‌کردندامن قاتل ← دامنِ قاتلِ عشقمشت‌خون ← مشتی خونِ دل

خاک صد صحرا زدی آب از عرق‌های تلاش

راه جولان هوس‌کامی نکردی‌گل چرا

جولان هوس‌کامی ← میدانِ کامجوییعرق‌های تلاش ← عرقِ کوششنکردی‌گل ← نشکفت؛ به بار ننشست

منزلت عرض حضور است ومقامت اوج قرب

نور خورشیدی به خاک تیره ای مایل چرا

اوج قرب ← بلندای نزدیکیخاک تیره ← خاکِ تیرهٔ دنیاعرض حضور ← حضور در پیشگاه

سعی آرامت قفس فرسودة ابرام کرد

سر نمی‌دزدی زمانی در پر بسمل چرا

ابرام ← پافشاریِ رنج‌زاقفس فرسودة ← قفسِ فرسودهپر بسمل ← بالِ نیم‌کشته؛ دست‌وپا زدن

چون سلیمان هم گره بر باد نتوانست زد

ای حباب این سرکشی بر عمر مستعجل چرا

نیست از جیب تو بیرون‌گوهر مقصود تو

بی‌خبر سر می‌زنی چون موج بر ساحل چرا

جیب تو ← درونِ گریبان توساحل ← کناره؛ حدِّ ناآگاهی

جلوه‌گاه حسن معنی خلوت لفظ است و بس

طالب لیلی نشیند غافل از محمل چرا

تا به کی بی‌مدعا چون شمع باید رفتنت

جادهٔ خود را نسازی محو در منزل چرا

بر دو عالم هر مژه برهم زدن خط می‌کشی

نیست یک دم نقش خویش از صفحه‌ات زایل چرا

خط می‌کشی ← خطِ مالکیت می‌کشیزایل ← محو و زدودهمژه برهم زدن ← یک پلک‌زدن

جود اگر در معرض احسان تغافل پیشه نیست

می‌درد حاجت گریبان از لب سایل چرا

گوهر عرض حباب آیینه‌دار حیرت است

ای طلسم دل عبث گل کرده‌ای بیدل چرا

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
شمع
چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بی‌قرار.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗