› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1229

شب که از شور شکست دل اثر پر‌زور شد

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه ورشدردیف شددشواری میانه

شب که از شور شکست دل اثر پر‌زور شد

همچو چینی تار مویی کاسهٔ طنبور شد

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتار مویی ← به باریکی یک تار موشور شکست دل ← هیجان شکستگی دلکاسهٔ طنبور ← کاسه ساز تنبور

برق آفت‌گر چنین دارد کمین اعتبار

خرمن ما عاقبت خواهد نگاه مور شد

برق آفت‌گر ← برق بلاآفریننگاه مور ← نگاه ناچیز مورچهکمین اعتبار ← کمین قدر و منزلت

عیش صد دانا ز یک نادان منغص می‌شود

ربط مصرع بر هم است آنجا که حرفی کور شد

حرفی کور ← حرف ناقص و ناخواناربط مصرع ← پیوند دو مصراعمنغص ← تیره و مکدر

نفس را ترک هوا روح مقدس می‌کند

شعله‌ای کز دود فارغ گشت عین نور شد

ترک هوا ← ترک هوس و خواهشروح مقدس ← جان پاک‌شدهعین نور ← خودِ نور

گر نمکدانت چنین در دیده‌ها دارد اثر

آب در آیینه همچون اشک خواهد شور شد

آب در آیینه ← صافی و روشنی آیینهشور شد ← شور و نمکین شدنمکدانت ← دهان نمکین معشوق

دل شکست اما کسی بر نالهٔ ما پی نبرد

موی چینی جوهر آیینهٔ فغفور شد

کاش چون نقش قدم با عاجزی می‌ساختم

بسکه سعی ما رسایی کرد منزل دور شد

ساغر عشق مجازم نشئهٔ تحقیق داد

مشت خونم جون مجنون می‌زد و منصور شد

عشق مجازم ← عشق مجازی و ظاهری‌اممنصور ← حسین بن منصور حلاجنشئهٔ تحقیق ← سرمستی حقیقت‌یابی

چون سحر کم نیست گر عرض غباری داده‌ایم

بیش ازین نتوان به سامان نفس مغرور شد

عمر‌ها شد بیدل احرام خموشی بسته‌ام

آخر این ضبط نفس خواهد خروش صور شد

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
شکست
درهم‌شکستگی؛ نمادِ نیستی و فروریختنِ خودیِ عاشق.
اشک
قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
عرض
ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
قدم
پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
شعله
زبانه آتش؛ نماد شور، گدازِ عشق و فنای ناپایدار.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗