دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 265
ازین هوسکده با آرزو به جنگ برون آ
ازین هوسکده با آرزو به جنگ برون آ
چو بوی گل نفسی پای زن به رنگ برون آ
فشار یأس و امید از شرار جسته نشاید
به روی یکدگر افکن سر دو سنگ برون آ
قدح شکسته به زندان هوش چند نشینی
گلوی شیشه دو دوری بگیرتنگ برون آ
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبگیرتنگ ← محکم و تنگ بگیردو دوری ← دو دورِ بادهزندان هوش ← زندانِ عقل و هوشیاریقدح شکسته ← جام شکسته
سپند مجمر هستی ندارد آن همه طاقت
نیاز حوصله کن یک تپش درنگ برون آ
کسی به غفلت و آگاهی تو کار ندارد
هزار بار فرو رو به زیر سنگ برون آ
سبکروان زکمانخانهٔ سپهرگذشتند
تو نیز وام کن اکنون پر و خدنگ برون آ
خدنگ ← تیرسبکروان ← رهروانِ سبکبار
چو شیشه چند کشد قلقلت عنان تأمل
ازبن بساطگلوگیر یک ترنگ برون آ
بساطگلوگیر ← بساطِ گلوگیرترنگ ← صدای زنگ و ترنگعنان تأمل ← لگامِ درنگقلقلت ← صدای قلقل شیشه
بهار خرمی دهر غیر وهم ندرد
دو روز سیر کن این سبزهزار بنگ برون آ
بنگ ← حشیشخرمی ← شادی و سرسبزیسبزهزار بنگ ← مرغزارِ مستیِ بنگوهم ← پندار
مباش بیدل ازین ورطه ناامید رهایی
تک درستت اگر نیست پای لنگ برون آ
تک درستت ← پای سالمتورطه ← پرتگاه و مهلکهپای لنگ ← پایِ لنگ
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- بهار
- فصلِ شکوفایی؛ نمادِ جوانی، تازگی و جلوهٔ حسن.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- وهم
- پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
- سیر
- گشت و سفر؛ سلوک و سیرِ معنویِ جان در راهِ حق.
- شیشه
- ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- غفلت
- بیخبری و بیتوجهی؛ خوابِ دل و حجابِ راهِ آگاهی.
- بوی
- رایحه؛ نمادِ نشانه باریک و یادِ دلدار.
- بساط
- گستردنی و فرش؛ کنایه از بزم، اسبابِ عیش و سامانِ دنیا.
- یأس
- ناامیدی؛ گاه نزدِ بیدل آرامشِ رهایی از آرزو و طمع.
غزلهای مرتبط