› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 452

گل‌کردن هوس ز دل صاف تهمت است

وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه تاستردیف استدشواری نسبتاً آسان

گل‌کردن هوس ز دل صاف تهمت است

موج و حباب چشمهٔ آیینه حیرت است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتهمت ← نسبت نارواحیرت ← سرگشتگیدل صاف ← دل پاکچشمهٔ آیینه ← سرچشمه آینه‌وارگل‌کردن هوس ← شکفتن هوس

ما را که بستن مژه باشد دلیل هوش

چشم‌گشاده آینهٔ خواب غفلت است

آینهٔ خواب غفلت ← آینه خوابِ غفلتبستن مژه ← بستن پلکدلیل هوش ← نشانه بیداریچشم‌گشاده ← چشم باز

این است اگر حقیقت اسباب اعتبار

نگذشتنت ز هستی موهوم همت است

اسباب اعتبار ← وسایل آبرو و ارزشهستی موهوم ← وجود پنداریهمت ← عزم بلند

زبن عبرتی که زندگیش نام کرده‌اند

تا سر به زیر خاک ندزدی خجالت است

خجالت است ← مایه شرم استزبن ← از اینعبرتی ← پندیندزدی ← پنهان نکنی

بر دوش عمر چند کشی محمل امل

ای بیخبر شرر چقدر رام فرصت است

عام است بسکه نسبت بی‌ربطی جهان

مژگان به خواب اگر به هم آری غنیمت است

زنهار از التفات عزیزان حذر کنید

بیمار ظلم کشتهٔ اهل عیادت است

مشکن به شوخی نفس، آیینهٔ نمود

خاموشی حباب طلسم سلامت است

فرش است فیض هر دو جهان در صفای دل

آیینه از قلمرو صبح سعادت است

گرد بلند و پست نفس گر رود به باد

بام و در بنای هوس جمله رفعت است

عمری‌ست دل به غفلت خود گریه می‌کند

این نامهٔ سیه چقدر ابر رحمت است

بیدل به یاد محشر اگر خون شوم بجاست

بازم دل شکسته دمیدن قیامت است

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
موج
برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
هوس
آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
صبح
آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗