› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 453

زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه ستاستردیف استدشواری دشوارتر

زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است

قط محرف این خامه تیغ در دست است

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندتیغ در دست ← شمشیر به دستجنون بد مست ← دیوانگی مستِ بدخامه ← قلمقط محرف ← نوک کج قلمکج روش ← کج‌رو و منحرف

زخلق شغل علایق حضور مردن برد

جدا فتاد سر از تن به فکر پا بست است

حضور مردن ← حضور مرگ و آگاهی آنشغل علایق ← مشغله دلبستگی‌هاپا بست ← پابسته و اسیر

جهان چو معنی عنقا به فهم کس نرسید

که این تحیر گل کرده نیست یا هست است

کمان همت وارسته ناوکی داری

ز هر چه درگذری حکم‌صافی شست است

حکم‌صافی ← نتیجه پاک و نابشست ← شست کمان؛ رهاکننده تیرناوکی ← تیریوارسته ← آزاد و رهاکمان همت ← کمان عزم بلند

به زیر چرخ مشو غافل ازخم تسلیم

ز خانه‌ای که تو سر برکشیده‌ای پست است

سر برکشیده‌ای ← سربرافراشته‌ایپست است ← پایین و ناچیز استچرخ ← آسمان و فلک

به گوش عبرت ازین پرده می‌رسد آواز

که نقش طاقچهٔ رنگ پر تنک بست است

نقش طاقچهٔ رنگ ← نقش تزئینی رنگینپر تنک بست ← سست و نازک بستهپرده ← پرده ساز و عالمگوش عبرت ← گوش پندگیر

کشاکش نفس از ما نمی‌رود بیدل

درین محیط همه ماهی‌ایم و یک شست است

شست ← قلاب ماهیگیریمحیط ← اقیانوسکشاکش نفس ← کشمکش نفس اماره
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
خانه
سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
غافل
بی‌خبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
تیغ
شمشیر و لبهٔ تیز؛ نمادِ قهرِ معشوق و جراحتِ عشق.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
معنی
مقصود درونی یا حقیقت پنهان پشت لفظ و صورت.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗