› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 210

به خیال چشم که می‌زند قدح جنون دل تنگ ما

وزن متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلنقافیه نگماردیف مادشواری دشوارتر

به خیال چشم که می‌زند قدح جنون دل تنگ ما

که هزار میکده می‌دود به رکاب گردش رنگ ما

به حضور زاویهٔ عدم زده‌ایم بر در عافیت

که زمنت نفس‌کسی نگدازد آتش سنگ ما

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآتش سنگ ← آتشِ سختِ سنگزاویهٔ عدم ← کنجِ نیستیعافیت ← آسایش و سلامت

به دل شکسته ازین چمن زده‌ایم بال‌گذشتنی

که شتاب اگر همه خون شود نرسد به گرد درنگ ما

بال‌گذشتنی ← پروازِ گذرادرنگ ← آرامی و تأنیشتاب ← شتاب‌کاری

کسی از طبیعت منفعل به کدام شکوه طرف شود

نفس آبیار عرق مکن زحدیث غیرت جنگ ما

آبیار ← سیراب‌کنندهطرف شود ← جانب گیردغیرت جنگ ← غیرتِ نبردمنفعل ← شرمسار و متأثر

به فسون هستی بیخبر، زشکست شیشهٔ دل حذر

شب خون به خواب پری مبر ز فسانه‌های ترنگ ما

ترنگ ← طنین و آهنگشیشهٔ دل ← دلِ شکنندهفسانه‌های ← قصه‌هایفسون ← افسون و جادو

گهری زهر دو جهان گران، شده خاک نسبت جسم و جان

سبکیم ین همه‌کاین زمان به ترازو آمده سنگ ما

سبکیم ← سبک و ناچیزیمسنگ ← وزنِ ترازو

ز دل فسرده به ناله‌ای نرسید تاب وتب نفس

ببرید ناخن مطرب ازگره بریشم چنگ ما

بریشم چنگ ← تارهای چنگتاب وتب ← سوز و تبفسرده ← افسرده و سرد

سخن غرور جنون اثر، به زبان جرأت ماست تر

مژه بشکنی به ره نظر، پراگردهی به خدنگ ما

خدنگ ← تیرغرور جنون ← غرورِ دیوانگیمژه بشکنی ← مژه را بشکنی؛ نگاه تیز کنی

چه فسانهٔ ازل و ابد چه امل طرازی حرص وکد؟

به هزار سلسله می‌کشد سرطرة‌توزچنگ ما

ازل و ابد ← آغاز و پایانِ زمانامل طرازی ← آراستنِ آرزوحرص وکد ← حرص و تلاشسلسله ← زنجیر

ز غبار بیدل ناتوان دل نازکت نشود گران

که رود زیادتوخودبه خود چو نفس زآینه زنگ ما

زنگ ← زنگ‌زدگیِ آینهغبار ← گردِ ناچیزگران ← سنگین و رنجیده
مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
چشم
اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
خاک
زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
ناله
فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
آتش
شعله و سوز؛ کنایه از عشق، درد، شور یا نابودی.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
چمن
سبزه‌زارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوه‌گاهِ حسن.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗