دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1403
دلها تاملآینهٔ حسن مطلقند
دلها تاملآینهٔ حسن مطلقند
چندانکه میزنند نفس شاهد حقند
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندتاملآینهٔ ← آیینهٔ تامّلحسن مطلقند ← زیبایی مطلق الهیاندشاهد حقند ← گواه و مظهر حقاند
طبعت مباد منکر موهومی مثال
کاین نقشها به خانهٔ آیینه رونقند
خانهٔ آیینه ← خانهٔ آیینهرونقند ← زینت و جلوهاندموهومی مثال ← نمونهٔ خیالینقشها ← صور و تصاویر
چون گردباد فاختههای ریاض انس
هر چند میپرند به گردون مطوقند
فاختههای ریاض انس ← فاختههای باغ الفتمطوقند ← طوقدارندگردباد ← گردبادگردون ← آسمان
در مکتب ادب رقمان رموز عشق
کام و زبان بهم چو قلمهای بیشقند
رقمان رموز عشق ← نویسندگان رمزهای عشقکام و زبان ← دهان و زبان
جز مکر در طبیعت زهاد شهر نیست
این گربهطینتان همه یک چشم ازرقند
ازرقند ← آبیچشم (ریاکار)زهاد شهر ← زاهدان شهرمکر ← فریبگربهطینتان ← گربهسرشتان ریاکار
در جنتی که وعدهٔ نعمت شنیدهای
آدم کجاست اکثر سکانش احمقند
احمقند ← ناداناندجنتی ← بهشتیسکانش ← ساکنانشوعدهٔ نعمت ← وعدهٔ لذت
این هرزه فطرتان به هر علم و فن دخیل
در نسخهٔ قدیم عبارات ملحقند
دخیل ← مداخلهگرملحقند ← افزودهٔ بیجایندنسخهٔ قدیم ← متن کهنهرزه فطرتان ← پوچسرشتان
شرم طلب هم آینهدار هدایتی است
پلها بر این محیط نگون گشته زورقند
آینهدار هدایتی ← راهنمای هدایتزورقند ← قایقاندشرم طلب ← حیا در طلبمحیط ← دریا
بیدل کباب سوختگانم که چون سپند
در آتشند و گرم شلنگ معلقند
سپند ← اسفند (روی آتش)
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- طلب
- جُستن و خواستن؛ کششِ سالک در پیِ حق و معشوق.
- ادب
- حرمت و آیینِ رفتار؛ نمادِ خاموشی و فروتنیِ سالک.
- محیط
- دریای فراگیر؛ نماد هستیِ بیکرانه که همه قطرهها در آناند.
- علم
- دانش؛ نیز پرچم برافراشته، و گاه حجابِ معرفتِ حقیقی.
- تامل
- درنگ و اندیشه؛ نمادِ تفکرِ ژرف و مکثِ معنادار.
غزلهای مرتبط