دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1745
دل قیامت می·کند از طبع ناشادم مپرس
دل قیامت می·کند از طبع ناشادم مپرس
بیستون یک ناله میگردد ز فرهادم مپرس
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبیستون ← کوه بیستون؛ تلمیح فرهادفرهادم ← فرهاد؛ عاشق شیرینقیامت ← شور و آشوب عظیم
نام هم مفت است، عنقا بشنو و خاموش باش
صد عدم از هستی آن سویم ز ایجادم مپرس
عدم ← نیستیعنقا ← سیمرغ؛ نام بدون نشانمفت ← بیارزش و رایگان
محفلآرای حضورم خلوت نسیان اوست
گو فراموشم نخواهی هیچش از یادم مپرس
خلوت نسیان ← خلوت فراموشی اونسیان ← فراموشییادم ← یاد من از او
پهلویخود میخورم چون شمع و از خود میروم
رهنورد وادی تسلیمم از زادم مپرس
رهنورد ← رهرو و مسافرزادم ← توشهٔ راهمشمع ← شمع سوزان خودخورپهلویخود ← از پهلوی خویش؛ خودسوز
تهمت تشویش نتوان بر مزاج سایه بست
خواب امنی دارم از عجز خدادادم مپرس
تهمت تشویش ← اتهام اضطراب و ناآرامیمزاج سایه ← سرشت سایه؛ آرام و بیادعا
تا مژه در جنبش آید عافیت خاکستر است
شمع بزم یأسم از اشک شررزادم مپرس
خاکستر ← خاکستر؛ نابودشدهشررزادم ← زادهشده از جرقهعافیت ← سلامت و آسایشمژه ← پلک و مژگان
همچو طاووسم به چندین رنگ محو جلوهای
نقش دامم دیدی از نیرنگ صیادم مپرس
کس در این محفل زباندان چراغکشته نیست
از خموشی سرمه گردیدم ز فریادم مپرس
خموشی ← خاموشیزباندان ← فهمندهٔ زبان و رازسرمه ← سرمه؛ تیرگی خاموشیفریادم ← فریاد منچراغکشته ← چراغ خاموش؛ مرده
آب در آیینه بیدل حرف زنگار است و بس
سیل اگر گردی سراغ کلفتآبادم مپرس
حرف زنگار ← نشانهٔ زنگ و تیرگیسیل ← سیل ویرانگرگردی ← اگر گرد شوی
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- سایه
- اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کمرنگ.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- عدم
- نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
- مژه
- موی پلکِ چشم؛ تیرِ نگاه و ابزارِ گریه و خونِ دل.
- خواب
- خفتن و رؤیا؛ نشانهٔ غفلت در برابرِ بیداریِ دل.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غزلهای مرتبط