› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 295

خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مال‌ها

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه الهادشواری دشوار

خواجه ممکن نیست ضبط عمر و حفظ مال‌ها

جادهٔ بسیار دارد آب در غربال‌ها

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندخواجه ← خواجه و اربابِ مالضبط عمر ← نگه‌داشتن و مهارِ عمرغربال‌ها ← غربال‌ها؛ نگهداشتِ آب محال

گر همین کوس و دهل باشد کمال کر و فر

غیر رسوایی چه دارد دعوی اقبال‌ها

اقبال‌ها ← بخت‌ها و سعادت‌های ادعاییکر و فر ← شکوه و جلالِ ظاهریکوس و دهل ← طبل و دهلِ جلال

سادگی مفت نشاط انگار کاینجا حسن هم

جامه نیلی می‌کند از دست خط و خال‌ها

جامه نیلی ← جامهٔ نیلیِ عزاخط و خال‌ها ← خطِ سبز و خالِ رخسارسادگی ← بی‌آلایشی و صفای باطنمفت نشاط ← شادیِ رایگان و بی‌بها

پیچ و تاب خشک دارد در کمین ما و منت

بر صریر خامه تاری بسته گیر از نال‌ها

صریر خامه ← صدا و جیرجیرِ قلمما و منت ← منیّت و منّت‌گذارینال‌ها ← نی‌های قلمپیچ و تاب خشک ← پیچ‌وتابِ بی‌ثمر و خشک

کوشش افلاک از موی سپیدت روشن است

تاب ده نومیدی از ریشیدن این زال‌ها

افلاک ← آسمان‌ها و چرخ‌هاریشیدن ← رشته‌رشته شدن و فرسودنزال‌ها ← پیرانِ سپیدمویموی سپیدت ← موی سفید؛ نشانهٔ پیری

شعلهٔ هستی مآلش گر همین خاکسترست

رفته می‌پندار پیش از کاروان دنبال‌ها

دنبال‌ها ← دنباله‌روان و پس‌افتادگانشعلهٔ هستی ← شعلهٔ زندگانیمآلش ← سرانجام و عاقبتش

زیر چرخ آثار کلفت ناکجا خواهی شمرد

شیشهٔ ساعت پر است ز گرد ماه و سال‌ها

شیشهٔ ساعت ← شیشهٔ ساعت شنیناکجا ← هیچ‌کجا؛ جایی نامعلومچرخ ← چرخِ آسمان و روزگارکلفت ← رنج و تیرگیگرد ماه و سال‌ها ← غبارِ گذرِ ماه و سال

شکوه‌ات از هر که باشد به که در دل خون شود

شرم کن زان لب که گردد محضر تبخال‌ها

تبخال‌ها ← تبخال‌های لبشکوه‌ات ← گله و شکایتِ تومحضر ← محضر و دفترِ شهادت

عرض دین حق مبر در پیش مغروران جاه

سعی مهدی برنمی‌آید به این دجال‌ها

دجال‌ها ← دجال‌ها؛ فریبکارانِ آخرالزمانعرض دین ← ارائه و بیانِ دینمغروران جاه ← مغرورانِ مقام و قدرتمهدی ← امام مهدیِ موعود

خلق را ذوق تعلق توأم طاووس کرد

رنگ هم افتاد پروازش به قید بال‌ها

می‌فروشد هر کسی ما را به نرخ عبرتی

جنس ما عمری‌ست فریادی‌ست از دلال‌ها

جنس ما ← کالای وجود و سرشت مادلال‌ها ← دلالان و واسطه‌های بازارفریادی‌ست ← شکایت و ناله‌ای استنرخ عبرتی ← قیمتِ عبرت و پند

حیرت آیینه‌ام بیدل تماشا کردنی‌ست

ناز صیقل دارم از پامالی تمثال‌ها

تمثال‌ها ← تصویرها و صورت‌هاحیرت آیینه‌ام ← آیینهٔ حیرتمصیقل ← صیقل و جلای آیینهپامالی ← پایمال‌شدن و لگدمالی
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پر
شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبک‌باریِ روح.
دست
اندامِ گرفتن؛ نمادِ قدرت، بخشش و تصرف.
هستی
وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
خون
مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
حیرت
سرگشتگی آگاهانه در برابر حقیقتی که فهم عادی از آن بازمی‌ماند.
لب
کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
سعی
کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
گرد
غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
خط
موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗