› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2580

ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو

وزن مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه التوردیف تودشواری درآمدنی

ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو

آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندجمال ← زیبایی مطلقعنایت ← لطف و توجه الهیمثال تو ← تصویر و نمود تو

از تب و تاب آب و گل تا تک و تاز جان و دل

ریشهٔ کس نمی‌دود در چمن خیال تو

آب و گل ← جسم خاکی انسانتب و تاب ← اضطراب و هیجانتک و تاز ← تاخت و تکاپوچمن خیال ← باغ خیال معشوق

چرخ به صد کمند چین بوسه زده است بر زمین

بس که بلند جسته است گرد رم غزال تو

بر در ناز کبریا چند غبار ماسوا

در کف وهم من که داد آینهٔ محال تو

این بم و زیر و قیل و قال نیست به ساز لایزال

نقص و کمال فهم ماست بدر تو و هلال تو

بدر ← ماه کاملبم و زیر ← اصطلاح موسیقی؛ صداهای بم و تیزقیل و قال ← هیاهو و گفت‌وگولایزال ← جاودان و بی‌زوالهلال ← ماه نو

خلق ز سعی نارسا سوخت جبین به نقش پا

بر همه داغ سایه بست سرکشی نهال تو

شیشهٔ ساعت فلک از چه حساب دم زند

راه نفس گرفته است غیرت ماه و سال تو

پیری‌ام از قد دو تا راه نبرد هیچ جا

هم به در تو می‌برم حلقهٔ انفعال تو

تشنهٔ بوس آن لبم لیک ز ننگ ناکسی

جرأتم آب می‌کند از تری زلال تو

باید از اقتضای شوق بر سر غفلتم گریست

از تو جدا چسان شوم تا طلبم وصال تو

طایر آشیان عجز ناز فروش حسرت است

رنگ شکسته می‌پرد بیدل خسته بال تو

مفاهیمِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آینه
سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
رنگ
نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
آب
مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
پا
عضوِ راه‌رفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
ناز
کرشمه و دلربایی؛ جلوه‌گریِ معشوق در برابرِ نیاز.
داغ
نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
بال
پرِ پرواز؛ نمادِ اوج‌گرفتن و رهاییِ روح.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗