دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1155
دگر تظلم ما عاجزانکجا برسد
دگر تظلم ما عاجزانکجا برسد
بس است نالهٔ ماگر به گوش ما برسد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندبس است ← کافی استبه گوش ما ← تنها به گوشِ خودمانتظلم ← دادخواهی و شکایت از ستم
به خاک منتظرانت بهارکاشتهاند
بیا ز چشم دهیم آب تا حنا برسد
بهارکاشتهاند ← بهار کاشتهاندحنا برسد ← حنا برسد؛ رنگ کامل شودز چشم دهیم آب ← از دیده آب دهیم؛ اشکبار کنیممنتظرانت ← چشمبهراههایت
کسی به می نکند چارهٔ خمار وفا
پیامی از تو رسد قا دماغ ما برسد
خمار وفا ← خماری و تشنگیِ وفاداریدماغ ما ← مشام و سرِ ماپیامی از تو ← پیامی از جانبِ توچارهٔ ← درمانِ
سبکروان ز غم زاه و منزل آزادند
صدا ز خویش گذشتهست هر کجا برسد
آزادند ← رستهاندزاه و منزل ← راه و منزلسبکروان ← سبکروانان؛ رهپویانِ سبکصدا ز خویش گذشتهست ← صدا از خود گذشته؛ بیخویش
تمامی خط پرگار بیکمالی نیست
دعا کنید سر ما به نقش پا برسد
ز آه، بیجگر چاک بهره نتوان برد
گشودنیست در خانه تا هوا برسد
بهره نتوان برد ← سودی نتوان بردبیجگر چاک ← بیجگرِ چاکخورده؛ بیسوزتا هوا برسد ← تا هوا و دم برسدگشودنیست ← باید گشوده شود
ز سعی قامت خم گشته چشم آن دارم
که رفته رفته به آن طرهٔ دوتا برسد
ستمکش هوس نارسای اقبالم
به استخوان رسدم کار تا هما برسد
دماغ شکوه ندارم وگرنه میگفتم
به دوستان ز فراموشیام دعا برسد
دعا برسد ← دعا برسد؛ یاد شوددماغ شکوه ← میل و حوصلهٔ شکایتفراموشیام ← فراموشکردگیاموگرنه ← وگرنه؛ اگرنه
به عالمی که امل میکشد محاسن شیخ
کراست تاب رسیدن مگر قضا برسد
زکوشش است که دستت به دامنی نرسد
اگر دراز کنی پا به مدعا برسد
به دامنی نرسد ← به دامنی دست نیابددراز کنی پا ← پا دراز کنی؛ گستاخی کنیمدعا ← مقصود و مطلوب
چنین که صرف طمع کردی آبرو بیدل
عرق کجاست اگر نوبت حیا برسد
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آب
- مایعِ زندگانی؛ نمادِ روانی، صفا و گاه آبرو.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- هوس
- آرزوی زودگذر؛ میلِ نفسانی در برابرِ عشقِ راستین.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- دماغ
- بینی یا سَر؛ جایگاهِ پندار، سرمستی و سودای خیال.
- حیا
- شرم و آزرم؛ پردهٔ ادب و حجابِ جمالِ معشوق.
- غم
- اندوه؛ سرمایهٔ دلِ عاشق و همدمِ شبهای تنهایی.
غزلهای مرتبط