دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1213
لب بیصرفه نوا جهل سبق میباشد
لب بیصرفه نوا جهل سبق میباشد
خامه شایان عرق در خور شق میباشد
با ادب باش که در انجمن یکتایی
دعوی باطلت اندیشهٔ حق میباشد
بلبلان قصه مخوانید که در مکتب عشق
دفتر گل پر پروانه ورق میباشد
هر کجا غیرت حسن انجمنآرای حیاست
خجلت از آینهداران عرق میباشد
در قناعت اگر ابرام نجوشد چو حباب
سکتهٔ وضع رضا سد رمق میباشد
جوع و شهوت همه جا پرده در دلکوبیست
نغمهٔ دهر ز قانون نهق میباشد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندجوع و شهوت ← گرسنگی و خواهش تننهق ← عرعر خر؛ آواز ناهنجارپرده در ← آشکارکنندهٔ راز
خون ما مغتنم گرد سر تمکین گیر
چتر کوه از پر طاووس شفق میباشد
سنگ هم در کف اطفال ندارد آرام
دور مجنون چقدر سست نسق میباشد
ورق جود کریمان جهان برگردید
نان محتاج کنون پشت طبق میباشد
بیدل از خلق جهان عشوهٔ خوبی نخوری
غازهٔ چهرهٔ این قوم به حق میباشد
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- آینه
- سطح بازتابنده؛ در شعر نماد خودشناسی، صفا و جلوه است.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- جهان
- گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- سنگ
- تختهسنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- عرق
- تراوشِ پوست؛ نمادِ شرم، خجلت و لطافتِ رخسار.
- حسن
- زیبایی؛ جلوهٔ جمالِ معشوق و تجلیِ حُسنِ ازلی.
- حباب
- پوسته نازک روی آب؛ نماد ناپایداری و تهیبودن.
- پرده
- حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
- خلق
- مردمان یا خوی و سرشت؛ جهانِ کثرت در برابرِ تنهایی.
- وضع
- حالت و رفتار؛ هیئت و شیوهٔ بودن در جهان.
- کف
- کفِ دست یا کفِ آب؛ نمادِ ناپایداری و تهیدستی.
غزلهای مرتبط