دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2578
هر چند دورم از چمن جلوهگاه او
هر چند دورم از چمن جلوهگاه او
میخانه است شوق به یاد نگاه او
دارم دلی به سینه کز افسون نرگست
فیروز نیست سرمه به روز سیاه او
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندافسون ← جادو و سحر نگاهروز سیاه ← روز تیرهبختی دلسرمه ← سرمهٔ چشمفیروز ← پیروز و کارگرنرگست ← چشم نرگسمانند معشوق
آنجا که از اسیر تو جرأت طلب کنند
جز شرم نیستی که شود عذر خواه او
خوبی ز الفت ذقنت ره به در نبرد
یوسف از آنگریخت در آغوش چاه او
الفت ← انس و دلبستگیذقنت ← چانهٔ توچاه ← چاه زندان یوسفیوسف ← حضرت یوسف؛ تلمیح به چاه
غافل ز خط مباش که صفهای ناز حسن
درهم شکسته است غبار سپاه او
خط ← خط ریش نوبر رخسارصفهای ناز ← ردیفهای کرشمه و نازغبار سپاه ← گرد لشکر؛ کنایه از انبوهی
در وادیای که شرم نقاهت گشوده است
بر چشم نقش پا مژه پوشد گیاه او
مژه ← مژگان چشمنقاهت ← سستی و ناتوانینقش پا ← رد پاوادیای ← سرزمین و عرصه
محتاج عرض نیست شکوه غرور عشق
گردون چو آستین شکند دستگاه او
نقش قدم نگشته مسیر نمیشود
آیینه داری سر تسلیم راه او
آیینه داری ← خدمت کامل و تسلیمسر تسلیم ← فروتنی و اطاعتمسیر ← راه پیمودنینقش قدم ← رد پای رهرون
بر سرکشان چرا نفروشیم ناز عجز
ما را شکستهاند به یاد کلاه او
سرکشان ← گردنکشان و متکبرانناز عجز ← کرشمهٔ برآمده از ناتوانیکلاه ← نشانهٔ جاه و سرفرازی
شمعی که محو انجمن انتظار توست
آیینه بر سر مژه بندد نگاه او
بیدل به یاد سرو تو در خون تپید، لیک
موزون نگشت یک الف از مشق آه او
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- ناز
- کرشمه و دلربایی؛ جلوهگریِ معشوق در برابرِ نیاز.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- عجز
- ناتوانی و درماندگی؛ فروتنیِ بنده در برابرِ حق.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
- راه
- مسیرِ رفتن؛ نمادِ طریقتِ سلوک و سفرِ معنوی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
غزلهای مرتبط