دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 515
بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است
بس که دشت از نقش پای لیلی ما پرگل است
گردباد از شور مجنون آشیان بلبل است
حسن خاموش از زبان عشق دارد ترجمان
سرو مینا جلوه را کوکوی قمری قلقل است
بس که مضمون نزاکت صرف سر تا پای اوست
گر کف دستش خطی دارد رگ برگ گل است
در خراش زخم عرض رونق دل دیدهام
چشمهٔ آیینه را جوهر هجوم سنبل است
نیست کلفت تن به تشریف قناعت داده را
غنچه را صد پیرهن بالیدن از یک فر گل است
آدمی را بر لباس صوف و اطلس فخر نیست
دیده باشی این قماش اکثر ستوران را جل است
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانداطلس ← پارچهٔ ابریشمی فاخرجل ← پوشش و جل اسبستوران ← چارپایانصوف ← پشم و جامهٔ صوفیقماش ← پارچه
همچو عمری سرو هم از بند غم آزاد نیست
حسن و عشق اینجا به پا زنجیر و بر گردن غل است
با قد خمگشته از هستی توان آسان گذشت
کشتیات گر واژگون گردد در این دل با پل است
دل با پل ← این دریا/دل دارای گذرگاهقد خمگشته ← قامت خمیده از فروتنیواژگون ← وارونه
بعد مردن هم نیام بیدستگاه میْکشی
از کف خاک من از نقش قدم جام مل است
بیدستگاه ← بیسامان و بیوسیلهجام مل ← جام شرابمیْکشی ← شرابنوشینقش قدم ← اثر پا بر خاک
بیدل از خلقند خوبان چمن صیاد دل
شاهد گل را همان آشفتن بو کاکل است
آشفتن بو ← پریشانی و پخش عطرشاهد گل ← زیبای گلمانندصیاد دل ← شکارچی دلکاکل ← زلف پیشانی
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- پا
- عضوِ راهرفتن؛ نمادِ گام در راهِ طلب و سلوک.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- نقش
- تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
- عشق
- مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
- پای
- عضوِ ایستادن و رفتن؛ نمادِ ثبات و گام در راه.
- چمن
- سبزهزارِ خرّم؛ نمادِ بهار، باغ و جلوهگاهِ حسن.
- دیده
- چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
- عرض
- ویژگی ناپایدار شیء؛ در برابر جوهر و ذات.
- قدم
- پا یا گام؛ نشانهٔ آمدن، حضور و سلوکِ راهِ معنا.
- زبان
- عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
- جلوه
- آشکارشدن زیبایی یا حقیقت در صورت دیدنی.
غزلهای مرتبط