› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2277

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم

وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه مکنمدشواری دشوار

بعد ازین از صحبت این دیو مردم رم کنم

غول چندی در بیابان پرورم آدم‌کنم

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندآدم‌کنم ← آدم سازم؛ انسان کنمدیو مردم ← مردم دیوصفترم کنم ← رم کنم؛ بگریزمغول ← غول بیابان

در مزاج بدرگان جز فحش کم دارد اثر

زخم سگ را بی لعاب سگ چسان مرهم‌کنم

بدرگان ← مردم بد و فرومایهفحش ← ناسزالعاب سگ ← آب دهان سگ؛ مرهم عامیانهمرهم‌کنم ← مرهم نهم؛ درمان کنم

عالمی رنج توقع‌های بیجا می‌کشد

کوس شهرت انتظاران بشکنم یا نم‌کنم

انتظاران ← چشم‌به‌راه‌هاتوقع‌های بیجا ← چشم‌داشت‌های نابجانم‌کنم ← خیس کنم؛ با اشک نرم کنمکوس شهرت ← طبل آوازه و نام

چون خبیث افتاد طبع از طعن خبث‌اش ننگ نیست

خوک را حلوا کشم در پیش تا ملزم‌کنم

خبث‌اش ← پلیدی‌اشخبیث ← پلید و ناپاکطعن ← سرزنش و نکوهشملزم‌کنم ← مجاب و محکوم کنم

با فساد جوهر ذاتی چه پردازد صلاح

آدمیت کو اگر از خرس مویی کم کنم

هرزه‌کاری‌ها درین دل مردگان از حد گذشت

بعد ازین آن به که گر کاری کنم ماتم کنم

دل مردگان ← مرده‌دلانماتم کنم ← عزاداری کنمهرزه‌کاری‌ها ← بیهوده‌کاری‌ها

هیچم اما در طلسم قدرت نیرنگ دهر

چون عدم کاری که نتوان کرد اگر خواهم‌کنم

طلسم قدرت ← افسون و جادوی قدرتعدم ← نیستینیرنگ دهر ← فریب روزگار

صنعتی دارد خیال من که در یک دم زدن

عالمی را ذره سازم ذره را عالم‌کنم

دم زدن ← یک نفس کشیدنذره ← ذرهٔ ناچیزصنعتی ← هنر و مهارتیعالم‌کنم ← جهان سازم

حکم تقدیر دگر در پردهٔ کلک منست

هر لئیمی را که خواهم بی‌کرم حاتم‌کنم

تقدیر ← سرنوشت مقدرحاتم‌کنم ← همچون حاتم بخشنده کنملئیمی ← بخیل پستپردهٔ کلک ← پردهٔ قلم؛ پوشش نویسش

ننگ همت‌گر نباشد پوچ بافی‌های وهم

بر سماروغی نویسم جاه و چتر جم‌کنم

سماروغی ← قارچی ناچیزپوچ بافی‌های وهم ← بافته‌های پوچ خیال

تا خجالت بشکند باد بروت سرکشی

موی چینی بر علم‌های شهان پرچم‌کنم

باد بروت ← غرور سبیل؛ تکبرسرکشی ← گردنکشیعلم‌های شهان ← پرچم‌های شاهانموی چینی ← موی نازک چینی

از صفا آیینه‌دار یک جهان دل می‌شود

سنگ خشتی را که من با نقش خود محرم‌کنم

آیینه‌دار ← جلوه‌گر و خدمتکار آینهسنگ خشتی ← سنگ و خشت سادهصفا ← پاکی و صمیمیتمحرم‌کنم ← محرم راز کنم

بسکه در ساز کلامم فیض آگاهی است عام

محرم انصاف گرددگرکسی را ذم کنم

ذم ← نکوهش و بدگوییساز کلامم ← نظام و آهنگ سخن منفیض آگاهی ← فیض معرفتمحرم انصاف ← رازدان عدالت

عبرت ایجاد‌ست بیدل تنگی آغوش شرم

بی‌گریبان نیستم هر چند مژگان خم‌کنم

بی‌گریبان ← گریبان‌چاک؛ بی‌قرارتنگی آغوش شرم ← تنگی آغوش از شرممژگان خم‌کنم ← مژگان خم کنم؛ بگریم
مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
آیینه
شیشهٔ بازتاب‌دهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
عالم
جهانِ هستی؛ پهنهٔ آفرینش و جلوه‌گاهِ حق.
نقش
تصویر و اثر؛ گاه صورت ظاهری در برابر حقیقت.
جهان
گیتی و دنیا؛ سرای گذرا و فریبندهٔ هستی.
خیال
صورت ذهنی و وهم؛ جهان تصور در برابر حضور عینی.
ساز
آلتِ نوازندگی؛ نمادِ هم‌آهنگی و نوای درون.
سنگ
تخته‌سنگِ سخت؛ نمادِ سختی، جفا و گاه مستی.
مژگان
موهای پلک؛ نمادِ تیرِ نگاه و گریهٔ عاشق.
وهم
پندار ناپایدار؛ ادراکی که یقین و حقیقت کامل نیست.
عدم
نیستی؛ نبودن در برابر هستی و گاه مرتبه پیش از ظهور.
دم
نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
شرم
حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
جوهر
ذات و بنیاد شیء؛ چیزی که قائم به خود دانسته می‌شود.
خم
خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
پرده
حجاب و پوشش؛ مانع آشکارشدن یا نشانه پنهانی راز.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗