دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1195
گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
گر بوی وفا را نفس آیینه نباشد
این داغ دل اولیست که در سینه نباشد
صد عمر ابد هیچ نیرزد به گذشتن
امروز خوشی هست اگر دینه نباشد
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجانددینه ← دیروز؛ گذشتهعمر ابد ← عمرِ جاودان
لعل تو مبراست ز افسون مکیدن
این پستهٔ تر مصرف لوزینه نباشد
افسون مکیدن ← جادوی بوسه و مکیدنلعل تو ← لبِ یاقوتیِ معشوقلوزینه ← شیرینیِ بادامیپستهٔ تر ← لبِ پستهمانندِ تازه
تکرار مبندید بر اوراق تجدّد
تقویم نفس را خط پارینه نباشد
اوراق تجدّد ← برگهای نو شدنتقویم نفس ← گاهشمارِ خودیخط پارینه ← نوشتهٔ کهنهٔ سالِ پیش
بر شیخ دکانداری ریش است مسلم
خرس این همه سوداگر پشمینه نباشد
زاهد به نظر میکند از دور سیاهی
این صبح قیامت شب آدینه نباشد
لبکم شکند مهر ودیعتکدهٔ راز
گر تشنهٔ رسوایی گنجنیه نباشد
مهر ودیعتکدهٔ ← مُهرِ خانهٔ امانتودیعتکدهٔ راز ← خانهٔ سپردنِ رازگنجنیه ← گنجینه؛ نهانگاه
از دل چو نفس میگذری سخت جنونیست
ای بیخبر این خانهٔ آیینه نباشد
خانهٔ آیینه ← خانهٔ آینهها؛ حساس به اثرنفس میگذری ← چون دم عبور میکنی
گر حرف وفا سکته فروشد به تامّل
در رشتهٔ الفت گره کینه نباشد
تامّل ← درنگِ اندیشهمندرشتهٔ الفت ← رشتهٔ دوستیسکته فروشد ← درنگ و بند آیدگره کینه ← گرهِ دشمنی
چون صبح اگر یک نفس از خویش برآیی
تا بام فلک پیچ و خم زینه نباشد
بیدل حذر از آفت پیوند علایق
امید که در دلق تو این پینه نباشد
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- نفس
- دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
- آیینه
- شیشهٔ بازتابدهنده؛ نمادِ صفای دل و تجلّیِ حق.
- صبح
- آغاز روشنایی پس از شب؛ نشانه امید، گشودگی یا بیداری.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- لب
- کنارهٔ دهان؛ نمادِ سخن، بوسه و حیاتِ معشوق.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- نظر
- نگاه و دیدن؛ توجهِ معشوق یا بصیرتِ باطن.
- هیچ
- بودِ تهی و بیاعتبار؛ نشان نفی خود یا جهان گذرا.
- خم
- خمیدگی یا خمِ شراب؛ منبعِ مستی و فیضِ معنوی.
- امید
- چشمداشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
- فلک
- آسمان و گردونِ روزگار؛ نمادِ سرنوشت و جفای چرخ.
- عمر
- زندگانی؛ به اندازه چند نفس کوتاه و ناپایدار شمرده میشود.
- قیامت
- رستاخیز؛ نمادِ آشوبِ بزرگ و شورِ بیاندازه.
- الفت
- انس و دوستی؛ پیوندِ مهرآمیزِ دلها.
- شب
- تاریکیِ شبانه؛ نمادِ هجران، راز و خلوتِ سالک.
غزلهای مرتبط