› بعدی
دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 1582

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه یددشواری دشوار

گذشت عمر به لرزیدنم ز بیم و امید

قضا نوشت مگر سرخطم به سایهٔ بید

واژه‌نامه · فقط صورت‌های نادر؛ واژه‌های بی‌شرح رایج‌اندسایهٔ بید ← سایهٔ لرزان بید؛ ناپایداریسرخطم ← طالع و سرنوشت نوشته‌امقضا ← تقدیر و سرنوشت

سحر دماندن پیری چه شامهاکه نداشت

سیاه کرد جهانم به دیده موی سفید

به دیده ← در چشمسحر دماندن ← دمیدن سحر؛ سپیدکردن بامدادگونهموی سفید ← موی سپید پیری

ز دور می‌شنوم گر زبان ما و شماست

جلاجلی که صدا بسته بر دف ناهید

جلاجلی ← صدای جلاجل و زنگدف ناهید ← دفِ زهره؛ ساز آسمانیناهید ← سیارهٔ زهره؛ الههٔ موسیقی

جز اختراع جنون امل طرازان نیست

قیامت دو نفس عمر و حسرت جاوید

اختراع جنون ← آفریدن دیوانگیامل طرازان ← آرزوسازانحسرت جاوید ← حسرت ابدیدو نفس ← دو دم؛ عمری بسیار کوتاه

تلاش خلق به جایی نمی‌رسد امّا

همان به دوش نفس ناقه می‌کشد امید

حذر ز نشئهٔ دولت که مستی یک جام

هنوز می‌شکند شیشه بر سر جمشید

نماند علم و هنر عشق تا به یاد آمد

چراغ‌ها همه گل کرد دامن خورشید

دامن خورشید ← دامن و پرتو خورشیدگل کرد ← شکوفا و روشن شد

غبار قافلهٔ رفتگان پرافشان‌ست

که ای نفس قدمان شام شد به ما برسید

قدمان ← راه‌روندگان؛ قدم‌زنانپرافشان‌ست ← در حال پرپراکنی و هشدار

کدورت از دل منعم نمی‌رود بیدل

چه ممکن است که چینی رسد به موی سفید

مفاهیمِ این غزل
تلمیحاتِ این غزل
واژه‌نامهٔ این غزل · 18 واژه
دل
جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
نیست
نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
بیدل
تخلصِ شاعر؛ به‌معنیِ بی‌دل، عاشقِ از خود رفته.
سر
بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
نفس
دم و لحظه کوتاه زندگی؛ گاه خواهش و خودی انسان.
گل
شکوفهٔ خوش‌بو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
غبار
گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
دامن
کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دست‌آویز.
جنون
دیوانگی؛ شیداییِ عاشقانه و رهاییِ از عقل.
عشق
مهرِ سوزان؛ نیرویِ بنیادینِ هستی و راهِ فنا.
سایه
اثر تاریک در برابر نور؛ کنایه از ناپایداری، پیروی یا وجود کم‌رنگ.
دیده
چشمِ بیننده؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و دیدارِ یار.
سحر
سپیده‌دم؛ زمان گشایش، دعا، بیداری و تغییر حال.
یاد
به‌خاطرآوردن؛ حضورِ معشوق در دل و ذکرِ پیوسته.
زبان
عضوِ گفتار؛ ابزارِ بیان و گاه حجابِ معنای نهفته.
حسرت
افسوس و دریغ؛ اندوهِ ناکامی و آرزوی برنیامده.
شیشه
ظرفِ بلورین؛ نمادِ شکنندگیِ دل و صفای جان.
امید
چشم‌داشتِ خیر؛ نورِ دل در برابرِ نومیدی و رجای وصل.
غزل‌های مرتبط
خوانش و منبع در گنجور ↗