دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 792
این زمان یک طالبمستی درین میخانه نیست
این زمان یک طالبمستی درین میخانه نیست
آنکهگرد بادهگردد جز خط پیمانه نیست
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخط پیمانه ← خط اندازهٔ جامطالبمستی ← جویندهٔ مستی حقیقیمیخانه ← مجمع عشق و بادهٔ عرفان
از نشاط دل چه میپرسی که مانند سپند
غیر دود آه حسرت ریشهٔ این دانه نیست
دود آه حسرت ← دود آه دریغریشهٔ این دانه ← بن و اصل این دانهسپند ← اسپند دودکردنینشاط دل ← شادی و سرخوشی دل
اضطراب دل چو موج از پیکر ما روشن است
طرهٔ آشفتگی را احتیاج شانه نیست
هر قدر خواهد دلت اسباب حسرت جمع کن
چون کمان اینجا به جز خمیازه رخت خانه نیست
حسنش از جوش نظرها دارد ایجاد نقاب
دامن فانوس شمعش جز پر پروانه نیست
چون گل از دور فریب زندگی غافل مباش
رنگ میگردد دریناینجا ساغر و پیمانهنیست
رنگ میگردد ← صرف ظاهر و رنگ میشودساغر ← جام شرابفریب زندگی ← فریبندگی زندگی ظاهریپیمانهنیست ← پیمانه و حقیقتی نیست
هر چه از چشم بتان افتد غبار عاشق ست
اشکگرم شمع جز خاکستر پروانه نیست
اشکگرم شمع ← قطرهٔ مومِ سوزان شمعبتان ← زیبارویان معشوقوارخاکستر پروانه ← خاکستر پروانهٔ سوختهغبار عاشق ← خاکسارگی و خواری عاشق
بهر نسیان غفلت ذاتی نمیخواهد سبب
از برای خواب مخمل حاجت افسانه نیست
بر امید الفت از وحشت دلی خوش میکنیم
آشنای ما کسی جز معنی بیگانه نیست
جان پاک از قید تن بیدل ندامت میکشد
گنج را جز خاک بر سر کردن از ویرانه نیست
مفاهیمِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- سر
- بالاترین عضوِ تن؛ نمادِ اندیشه، سودا و فدا شدن در عشق.
- رنگ
- نمود و جلوه ظاهری؛ گاه کنایه از دگرگونی و ناپایداری.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- گل
- شکوفهٔ خوشبو؛ نشانهٔ زیبایی، بهار و معشوق.
- خاک
- زمین و گرد؛ نماد فروتنی، فنا، خاستگاه جسم و نهایت آدمی.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- پر
- شهپرِ پرنده؛ نمادِ پرواز، آرزو و سبکباریِ روح.
- غبار
- گرد و خاک؛ نشانه محوی، فروتنی، ناپایداری یا حجاب دیدن.
- موج
- برآمدگی آب؛ در شعر نشانه جنبش، اضطراب و ناپایداری.
- دامن
- کنارهٔ جامه؛ نمادِ پاکی، پناه و دستآویز.
- اشک
- قطرهٔ چشم؛ نشانهٔ گریه، شوق یا اندوهِ عاشقانه.
- خانه
- سرپناهِ زیست؛ نمادِ دل، تن یا قفسِ هستی.
- گرد
- غبار و خاک؛ نشانه محوی، ناپایداری و حجاب دیدن.
- خط
- موی نورُستهٔ گونه؛ نمادِ زیباییِ نوخیزِ معشوق.
- غافل
- بیخبر و ناآگاه؛ خفته از یادِ حق و حقیقت.
غزلهای مرتبط