دیوانِ غزلیات · بیدل دهلوی · غزل 2443
آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
زین دو دم زندگیای تا به قیامت مردن
واژهنامه · فقط صورتهای نادر؛ واژههای بیشرح رایجاندخون خوردن ← رنج بسیار کشیدندو دم ← لحظهای کوتاهقیامت ← روزِ رستاخیزناکام ← بیبهره و ناکام
داغ یأسم که به کیفیت شمع است اینجا
آگهی سوختن و بستن چشم افسردن
فرصت هستی از ایمای تعین خجل است
صرفهٔ نقد شرر نیست مگر نشمردن
ایمای تعین ← اشارهی تعین و صورتیافتنصرفهٔ نقد شرر ← سودِ سرمایهی جرقهنشمردن ← بهحساب نیاوردن
پارسایی چقدر شرم فضولی دارد
بال سعی مگس و ناله به عنقا بردن
مشت خاکیمکمینگاه هوایی که مپرس
چه خیالست به پرواز عنان نسپردن
عنان نسپردن ← مهار نسپردن؛ فرماننبردن
دل تنک حوصله و دشت تعلق همه خار
یا رب این آبله را چند توان آزردن
آبله ← تاولِ پا از رنجِ راهآزردن ← رنجاندنتنک حوصله ← کمصبر و تنگحوصلهدشت تعلق ← پهنهی وابستگی
چه توان کرد به هر بیجگریها بیدل
ناگزیریم ز دندان به جگر افشردن
بیجگریها ← بیدلیها و نامردیهادندان به جگر افشردن ← صبرِ سخت بر رنج
تلمیحاتِ این غزل
واژهنامهٔ این غزل · 18 واژه
- دل
- جان و درونِ آدمی؛ جایگاهِ عشق، درد و آگاهی.
- نیست
- نبودن؛ در شعر یادکرد عدم و فنا در برابر هستی موهوم.
- بیدل
- تخلصِ شاعر؛ بهمعنیِ بیدل، عاشقِ از خود رفته.
- چشم
- اندامِ بینایی؛ سرچشمهٔ نگاه، اشک و انتظارِ عاشقانه.
- شمع
- چراغ مومی؛ نماد سوختن، روشنی دادن و عاشقی بیقرار.
- هستی
- وجود و بودن؛ در برابر عدم و نیستی.
- ناله
- فریادِ دردمندانه؛ آوای سوز و شکوهٔ عاشق.
- خون
- مایعِ سرخِ تن؛ نمادِ درد، شور و جگرسوزیِ عشق.
- داغ
- نشان سوختگی یا زخم؛ کنایه از اندوه، عشق و حسرت.
- بال
- پرِ پرواز؛ نمادِ اوجگرفتن و رهاییِ روح.
- سعی
- کوشش و تلاش؛ جهدِ سالک در راهِ مقصود.
- پرواز
- اوجگرفتن در هوا؛ نمادِ رهاییِ روح و آرزو.
- دم
- نفس یا لحظه؛ واحدی بسیار کوتاه از زمان و زندگی.
- شرم
- حیا و آزرم؛ پروای درونی در برابرِ معشوق و حق.
- فرصت
- مجال کوتاه انجام کار؛ در شعر غالبا لحظه گذرای عمر.
- آبله
- تاولِ پا یا دانهٔ پوست؛ نشانهٔ رنجِ راه و سلوک.
- آه
- نالهٔ دل؛ دودِ سینهٔ عاشق و فریادِ سوز و درد.
- زندگی
- حیات و بودن؛ فرصتِ گذرا و میدانِ آزمونِ جان.
غزلهای مرتبط